نغمه‌هایی از عشق، صلح، دوستی، برادری و برابری‌. تقدیم به استاد حسین علیزاده. (محمد فاضلی)

نغمه‌هایی از عشق، صلح، دوستی، برادری و برابری‌
تقدیم به استاد حسین علیزاده
(محمد فاضلی)
🔹دو سال پیش درباره استاد حسین علیزاده مطلب کوتاهی نوشتم با عنوان «نواهایی از جنس شور و شعور» و اکنون ایشان برنده جایزه موسیقی جهانی آسیا شده است. حسین علیزاده در نامه خود به مسئولان برگزاری جایزه جهانی موسیقی خوشبختی را طنین‌انداز کردن نغمه‌هایی از عشق، صلح، دوستی، برادری و برابری تفسیر کرده است. او نیم قرن کوشیده است تا موسیقی این سرزمین کهن را در جان ایرانیان بنشاند و به گوش جهانیان برساند؛ و هرگز از پا نیفتاده و نبض خلاقیت و شور موسیقی‌اش نایستاده است. بی‌گمان از مفاخر این سرزمین است و به پاس همه سرمایه‌ای که موسیقی او برای ایران، برای صلح، فرهنگ، دوستی و معنادهی به زندگی آفریده است، یادداشت زیر را به عنوان یکی از علاقمندان موسیقی حسین علیزاده، به ایشان تقدیم می‌کنم.
—---—
🔹گفته‌ای است منسوب به لویی پاستور که مخاطب را به امیدواری و سخت‌کوشی در سخت‌ترین لحظات عمر هر ملتی فرا می‌خواند. پاستور از آدمیان می‌‌خواهد چنان در راه یادگیری و دانش بکوشند که چون به پایان زندگی نزدیک میشوند بتوانند با صدای بلند بگویند «من هر آنچه که در توان داشته‌ام، انجام داده‌ام.» مصداقهای وطنی این چنین سلوکی در زندگی را نیز میتوان بسیار یافت، و من از میان همه ایشان، حسین علیزاده را ستودنی و دوستداشتنی میدانم.
🔹حسین علیزاده، همواره از جنس مبارزهای بیانتها برای تأثیرگذاری علیرغم همه ناخرسندی‌هاست. عصر شکستن سازها و سرکوب آوازها هم او را از پا نینداخته و در میانه دهه هفتم زندگی بودن هم از حرکت، خلاقیت و تعهدش به موسیقی نکاسته است. سخنانش، تاریخ مقابله غمبار قدرت با موسیقی نیست؛ و عملش روایت تفوق شور و شعور بر نخوت قدرت است. شوری که از تعهد حرفهای و علقه ملی علیزاده برمیخیزد، با هر نوایی در گوش مخاطبش زیبایی خلق میکند. ملی و به همان اندازه جهانی است. زندگی در بیان موسیقایی علیزاده، هیچگاه رنگ خمودگی و جمود نمیگیرد، خواه روایتی تاریخی از زبان «نینوا»، عصیانی از جنس «ترکمن»، رازگویی با «راز نو» یا روایتی از میهن‌دوستی «در چشم باد».
🔹این حرکت و غلیان دائم الهامبخش است، الهامی که در «نواهایی از جنس شور و شعور» موج موج شنونده را در بر میگیرند. آخرین عبارتی که از او خواندم، چیزی از جنس همه آن مبارزه و حماسهای است که در منش حرفهای و خلاقیت هنری او بازتاب یافته است، نوایی از جنس شور و شعور: «با تمام مشکلاتی که ممکن است وجود داشته باشد، من هیچ‌گاه زانوی غم بغل نمی‌گیرم، از هیچ مسئولی خواهش نمی‌کنم به من مجوز بدهد. هیچ مسئولی در اندازه‌ای نیست که بخواهد برای کسانی مثل ما که نیم قرن در مملکت کار کرده مجوز بدهد. سی‌وسه پل نمیگوید اجازه بدهید من باشم؛ وقتی میگوئیم شجریان مثل این است که می‌گوئیم عالی قاپو یا سی‌وسه پل. با همه‌ی اینها، باید تلاش کرد تا در همین چهارچوب‌ها، حرف‌های خودت را بیان کنی، باید فکر کرد چگونه می‌توان تداوم داشت؟ باید هنر زندگی کردن را بلد بود و به بهترین شکل از آن استفاده کرد. باید به دقت نگاه کنیم و ببینیم چه کسی درست میگوید و چه کسی اشتباه می‌کند و در نهایت با هدف صلح و دوستی فکر چاره جویی باشیم.»
(این متن را اگر می‌پسندید برای دیگران هم ارسال کنید.) @fazeli_mohammad