در دانشگاه استیونس نیوجرسی اقتصاد درس میدهم. حوزه تخصصم اقتصاد خرد کاربردی، اقتصاد انرژی و منابع طبیعی، مدیریت ریسک و کنترل بهینه تصادفی است. به علوم انسانی هم علاقهمندم. مسایل توسعه و سیاستگذاری ایران را دنبال میکنم و گاهی چیزهایی مینویسم.
نظریه «سوپراستار» در بازار کار
نظریه «سوپراستار» در بازار کار
چرا ستارگان «برخی حرفههای مشخص» درآمدی بسیار بالاتر از بقیه اعضای آن حرفه و نیز بقیه جامعه دارند؟ ستارگان میتوانند هنرپیشه یا کارگردان سینما، ورزشکار، مربی ورزشی، پزشک متخصص، مدیر شرکت، سخنران حرفهای، موسیقیدان، مشاور روانپزشکی، و امثال آن باشند. جالب است که این مساله در مورد ستارگان همه حرفهها صادق نیست. مثلا، چرا درآمد «بهترین جراح» شهر هم از «بقیه جراحان» خیلی بیشتر است و هم از بقیه جامعه، ولی در مقابل درآمد «بهترین خلبان مسافربری» این طور نیست؟ اگر مساله تخصص باشد، هم جراح در کار خودش متخصص است و هم خلبان. اگر اهمیت کار باشد، هر دو هم با موضوع حساس جان انسانها سر و کار دارند. آموزش هر دو حرفه هم هزینهبر و زمانبر است و تعداد متخصصان خوب هم در هر دو زمینه محدود است. پس چرا رفتار درآمد دو حرفه (که به عنوان مثال انتخاب کردیم) این قدر با هم فرق دارد؟
مدلهای مشهور به «سوپراستار» در اقتصاد کار سعی میکند به این سوال جواب بدهد. اول ببینیم مدل متضاد سوپراستار چیست؟ مدل معمول تولید در اقتصاد مبتنی بر بدهبستان (Trade-off) بین کیفیت و کمیت نیروی کار است. مثلا یک تایپیست خیلی سریع و بهرهور را میتوان با دو تایپیست کمی کندتر جایگزین کرد و کمابیش به همان خروجی رسید. حقوق تایپیست خیلی سریع احتمالا ۱.۵ برابر تایپیست کندتر خواهد بود. بسیاری از مشاغل از این جنس هستند و لذا تفاوت تقاضا و دستمزد بین نیروهای خوب و معمولی کوچک است. در این نوع مشاغل یک نیروی خیلی خوب ممکن است مثلا حداکثر پنج برابر نیروی معمولی حقوق بگیرد.
حال به نقطه مقابل نگاه کنیم. فرض کنیم کسی نیاز به عمل جراحی قلب باز دارد. دکتر الف بهترین جراح قلب شهر است و دکتر ب و پ با فاصله نهچندان زیادی بعد از او قرار دارند. در این حالت کیفیت و کمیت جراحان جایگزین هم نیستند! به این معنی که اکثریت بیماران ترجیح میدهند یک عمل توسط دکتر الف داشته باشند تا اینکه دو یا سه عمل توسط دکتر ب یا پ (یا یک عمل توسط هر دو آنها). به انواع مثالهای این طوری فکر کنید. اگر بخواهید نامزدتان را برای اولین بار به شام دعوت کنید احتمالن ترجیح میدهید یک بار به یک رستوران خوب بروید تا سه بار به یک رستوران شلوغ معمولی. خیلیها یک بار رفتن به کنسرت استاد شجریان را به ده کنسرت خوانندگان رده بعدی ترجیح میدهند. یک فیلم درجه یک لذتی به مراتب بیشتر از پنج فیلم درجه دو دارد و الخ.
خلاصه مدل سوپراستار این است که چون در این حرفهها افراد بین جایگزینی گزینه برتر با «واحدهای بیشتری» از گزینههای پایینتر “بیتفاوت نیستند” و عده خیلی بیشتری قاطعانه نفر اول را ترجیح میدهند، تقاضا برای نفر اول به صورت نمایی بالا میرود و طبعن چون فرصت و ظرفیت نفر اول محدود است در تعادل دستمزد نفر او بسیار بالاتر از بقیه قرار میگیرد. در این مشاغل تفاوت دستمزد خیلی بزرگتر از تفاوت کیفیتها است. جراح یا هنرپیشه یا مربی که ده برابر بقیه درآمد دارد، لزوما به لحاظ کیفیت ده برابر بهتر «نیست» ولی تقاضا برایش ده برابر یا حتی بیشتر است چون همه او را میخواهند. در این نوع شغلها «نفر اول» برنده مطلق است.
حال به مثال خلبان برگردیم. بهترین خلبان شهر هم در صدها پرواز هواپیما را درست و ایمن هدایت میکند و خلبان شماره دو شهر هم همین طور. در صنعت هواپیمایی صف درازی برای مسافرت با هواپیمای بهترین خلبان شکل نمیگیرد (ولی برای کنسرت استاد شجریان شکل میگیرد). در نتیجه هم دستمزد بهترین خلبان آن فاصله نجومی را با بقیه همکارانش پیدا نمیکند.
احتمالا خود دوستان حدس میزنند که توزیع درآمد در مشاغل «سوپراستاری» چولگی (Skewness) عظیمی دارد. یعنی در حالیکه ستارگان این حرفهها (مثلا در دنیای هنر) موفقیت مالی خیلی زیادی کسب میکنند، افراد زیادی در همان شغل به سختی زندگی میکنند. در حالی که شکاف درآمد بین متخصصان در مشاغل غیرسوپراستاری (مثلا مهندسی) این قدر بزرگ نیست.
@hamedghoddusi کانال یک لیوان چای داغ٬ نوشتههای حامد قدوسی