در دانشگاه استیونس نیوجرسی اقتصاد درس میدهم. حوزه تخصصم اقتصاد خرد کاربردی، اقتصاد انرژی و منابع طبیعی، مدیریت ریسک و کنترل بهینه تصادفی است. به علوم انسانی هم علاقهمندم. مسایل توسعه و سیاستگذاری ایران را دنبال میکنم و گاهی چیزهایی مینویسم.
خانه بخریم یا طلا؟.. و تشویق میکنند که در این مورد بنویسم و الخ
خانه بخریم یا طلا؟
هر روز تعداد زیادی پیام از دوستان و خوانندگان دریافت میکنم که میپرسند که مثلا با صد میلیون داراییشان چه کنند و آن را کجا بگذارند و ایا به نظر من خانه گرانتر می شود یا دلار؟ و تشویق میکنند که در این مورد بنویسم و الخ. سالها است که با سوالهایی از این جنس مواجه هستم و پاسخم همیشه یک عبارت ساده بوده: «نمیدانم». توضیح هم میدهم که پاسخ دادن به چنین سوالی مسوولیت خیلی زیادی در مقابل زندگی فرد دارد و وقتی کسی مثل من برای این کار صاحب صلاحیت نیست نباید به قیمت محبوبیت در مقابل شنونده پاسخی بدهد که ممکن است در صورت اشتباه بودن، هزینه زیادی برای پاسخگیرنده داشته باشد. و وقتی پرسنده اصرار کند توصیه میکنم که «اگر کسی خیلی با قاطعیت جواب این سوالها را گفت و مثلا گفت قیمت ملک سال بعد ۲۰ درصد زیاد خواهد شد، کمی با تردید به کل قضیه نگاه کنید.»
استدلالم برای خودم این است که یک عده زیادی کل تخصص و کار و حرفهشان این است که به صورت تماموقت دادههای فراوانی که بنده و امثال ما به آن دسترسی نداریم را تحلیل کنند و مدلهای «کلان-سنجی Macro-econometrics» خاص یک کشور درست کنند و مرتب عملکرد آن را ارزیابی و اصلاح کنند و الخ تا بتوانند اندک پیشبینیهایی به صاحبکارشان (مثلا بانک مرکزی یا بانک یا امثال آن) بدهند. با وجود این، خیلی از پیشبینیها خطاهای بزرگی دارد چون ما با سیستم بسیار پیچیدهای مواجه هستیم.
این پیشبینی وقتی به سطح بخشی (مثلا خانه در مقابل طلا) میرسد که خیلی پیچیدهتر میشود و به شدت تابع شوکهای ناگهانی است که ممکن است به یکی از این بخشها بخورد و مارپیچ رشد قیمت در آن بخش را تحریک کند یا نکند. در مورد طلا هم عدم اطمینان در مورد نرخ ارز را داریم و هم عدم اطمینان در مورد قیمت جهانی طلا را - که خودش یکی از پیشبینی ناپذیرترین فرآیندهای تصادفی مالی است.
میشود پرسید آیا نمیتوان به مثلا اعداد نقدینگی نگاه کرد و تورم را از آن انتظار داشت و بلاخره به یک تقریبی رسید؟ بلاخره تمام تمرکز این کانال در دو هفته گذشته روی مکانیسم خلق نقدینگی در ایران بوده. پاسخ بنده این است که به نظرم نمیرسد قضیه حتی در این مورد این قدر ساده باشد:
اول رابطه نقدینگی و تورم این قدر یک به یک نیست. جهتشان کمابیش در یک جهت است ولی تبدیل یکی به دیگری خیلی خطی و یک به یک نیست. برای این که ماجرا بهتر در ذهن بماند دقت کنید که حجم نقدینگی در آمریکا در بیست سال گذشته نزدیک به چهار برابر شده است (۳۰۰ درصد رشد) و حجم اقتصاد هم تقریبا ۱۰۰ درصد رشد کرده است، ولی کل تورمی که در این بیست سال ایجاد کرده بسیار کمتر از شکاف این دو (یعنی ۲۰۰٪) و کمتر از ۵۰ درصد بوده است. قضیه در ده سال اخیر که خیلی شدیدتر بوده، حجم نقدینگی تقریبا دوبرابر شده ولی تورم اندکی خلق شده است. پس رابطه حتی در بلندمدت هم کمی پیچیدهتر از «نقدینگی-تورم» است.
دوم این که حتی اگر در «بلندمدت» نقدینگی فعلی با یک ضریبی به تورم تخلیه شود، ما سرعت تخلیه و زمان آن را دقیق نمیدانیم. در نتیجه ممکن است سالها به انتظار رشد قیمت یک بخشی از داراییها بنشینیم و اتفاقی نیفتد و بعد زمانی که خسته شده و از آن بازار خارج شدیم ناگهان جهش اتفاق بیفتد.
سوم، نقش سیاستهای غلط/درست دولت در ترجمه نقدینگی به تورم را نباید دست کم گرفت. سیاستهای دولت هم میتواند روی اثر کلی ترجمه نقدینگی به تورم تاثیر بگذارد و هم روی این که نقدینگی روی کدام یک از داراییها بیشتر اثرگذار شود. پیشبینی رفتار آینده دولت و این مسیرهای تخلیه نقدینگی دشوار است.
برای تنوع یک مزاح هم آخرش بکنیم که منتقدین علم اقتصاد معمولا میگویند اقتصاددانها به کاری نمیآیند. این پست و این موضع «لاادری» بنده هم میتواند متمسکی باشد که بگویند ببینید اقتصاددانها آخرش نمیتواند به قول معروف به ما بگویند «چه بخریم و چه بفروشیم» :) پاسخ هم البته همیشه این است که «کار اقتصاددان لزوما این نیست!».
تماس با نویسنده @hamed_ghoddusi
@hamedghoddusi