نقدی بر نوشته «طلا بخریم یا زمین»، حامد دلیجه

نقدی بر نوشته «طلا بخریم یا زمین»، حامد دلیجه

آقای دلیجه از خوانندگان این جا لطف کردند و نقد جالب و آموزنده‌ای بر نوشته قبلی ارسال کردند که ایجا به اشتراک می گذارم. از من خواستند تا متن‌ اولیه‌شان را ویرایش زبانی کرده و به فرمت چای داغ در بیاورم.
***********

۱) نقداول: شما با گفتن «نمی‌دانم» عملا احتمال یک‌سانی را به همه حالات تحمیل می‌کنید. مثلا، در پرتاب تاس اعداد 1 تا 6 ظاهر می شوند. به احتمال 1/6 عدد 1 می آید و الخ. امید ریاضی تاس عدد 3.5 است. اگر بخواهم این‌جا با قاطعیت صحبت کنم محکم می گویم عدد 3.5 ظاهر می شود. چون این جواب کمترین خطا را با جواب واقعی خواهد داشت، عددی که جمع خطاهاش از تمام حالت های ممکن کمترین مقدار است. کسی نباید من را محکوم کند که چرا در این پدیده ی عدم قطعیتی اینقدر قطعی نظر می دهید. با قطعیت فریاد زدن 3.5 بهتر از جواب نمی دانم است. چون نمی دانم وقوع یافتن 1.5 و 2.5 را یکی می داند در حالی که وقوع دومی بیشتر است چون به امید ریاضی نزدیک تر هست. البته قبول داریم اینها گسسته هستند من در حالت پیوسته شده گفتم. چون دنیای واقعی پیوسته است. در نتیجه تا جایی که می‌توانیم باید آنتروپی سوال کننده را کاهش بدهم. نه اینکه با «نمی‌دانم» احتمالاتی که وقوعشان یکی نیست را یکی کنم.

خود شما توضیح دادید که دادن این اطلاعات من ممکن است فرد روی یک دارایی ضرر کنه ولی در نهایت امید ریاضی سود نهاییش بیش‌تر یا واریانس ضررش کم‌تر شود. خوب به قول خودتان Value of Information مثبت است و همین اطلاعات را به خواننده بدهید. سوال کننده انتظار دارد احتمال موفقیتش را به صد نزدیک کنیم، نه که به صد برسانیم.

۲) نقد دوم: «نمی‌دانم» شما در این شرایط تنزه‌طلبی است. توضیح دادید که یک دلیل پس ذهن‌تان برای «نمی‌دانم» پیروی از قاعده The curse of uninformed voter در علم اقتصاد است که می‌گوید: اگر من بدانم دانشم راجع به یک موضوع ناقص است، با شرکت کردن در رای‌گیری کیفیت خروجی را پایین می آورم، چون توزیع متخصصان به‌تر از خودم را رقیق می کنم. پس بهینه است که عامدانه بیرون بشینم و خروجی کل را اعوجاج ندم. نقد من این است که این‌جا و در این شرایط این اصل صحیح نیست چون وقتی که افرادی کم تخصص از شما مرتب در مورد این موضوعات نظر و تحلیل می‌دهند، «نمی‌دانم» شما ظلم به جامعه به حساب می‌آید.

۳) نقد سوم: بگویید «سوال غلط است». این‌که طلا بخریم یا خانه و... قابل جواب دادن است اما همان‌طور که در نوشته‌های دیگرتان در مورد «بازی جمع صفر در بازار دلار» و غیره نوشتید خود سوال، سوال غلطی است. پیش‌‌نهاد می‌کنم به جای این‌که بگویید حل مساله دشواراست، بگویید «طرح مساله و سوال» غلط است. وقتی قرار است یک دارایی مثل زمین یا طلا گران بشود آن کسی که الان می‌فروشد ضرر می‌کند و کسی که الان می‌خرد سود می‌کند. و برعکس. وقتی لیلا به مجید می‌فروشد، اگر یکی سود کند آن یکی ضرر می‌کند. چرا برای شما - به عنوان یک اقتصاددان - مهم است شخص لیلا سود کند یا مجید؟ جمع ظلم و لطف این جمله صفر است. بنابراین جواب دادن به این سوال غلط است حتی اگر با «من نمی‌دانم» تمام شود.

البته ایرادی که ممکن است به این نوشته وارد شود ایراد از نوع تابع دیراک معادلات دیفرانسیل یا ایراد از جنس مبحث آشوب نظریه ی بازیها یا ایراد از جنس نویزهای نظریه اطلاعات یا از جنس بازی زندگی سیستم های پیچیده باشد.که خب خارج از حوصله است اما من حرفم اینه این سوال غلطی است که یک ریاضیدان مالی و اقتصاددان بخواهد در موردش بحث کند. (ادامه در صفحه بعد)

@hamed_ghoddusi تماس با نویسنده
@hamedghoddusi