نرخ ارز در تعادل عمومی: طرح دو پازل ذهنی

نرخ ارز در تعادل عمومی: طرح دو پازل ذهنی

به عنوان کسی که بیش‌تر به تحلیل نظری اقتصاد علاقه‌مند هستم (در مقابل کسانی که تخصص امپریکال و داده دارند) سعی می‌کنم در ذهنم رفتار اقتصاد ایران را در چارچوب یک تعادل عمومی کلان شبیه‌سازی کنم. برخی حدسیات یا تناقض‌هایی که می‌رسم را این جا می‌نویسم که دوستان دیگر هم به آن فکر کنند. دقت کنید که این‌ها «حدس و تحلیل ذهنی» برای بحث بیش‌تر هستند و نه «توصیه» یا «پیش‌بینی».

۱) تورم سراسری: آیا جهش نرخ دلار منطقا می‌تواند باعث جهش قیمت همه جانبه بقیه کالاها و نهایتا تورمی سراسری متناسب با قیمت جدید دلار شود؟ مدتی است که چنین ادعایی از طرف یک اقتصاددان آمریکایی مطرح شده - که جهش نرخ ارز را شاخصی برای تورم داخلی می‌داند - و بحث‌‌‌های زیادی هم در داخل در جهت موافق و مخالف ایجاد کرده است.

تحلیل ذهنی چای داغ: اگر شوک قیمت ارز حقیقی باشد، یک تورم سراسری در همه قیمت‌ها (کالا و زمین و دست‌مزد و الخ) منطقا منجر به تناقض در اصول ابتدایی اقتصاد می‌شود. چرا؟ چون در این صورت «قیمت نسبی» دلار دوباره به جای قبلی‌اش بر می‌گردد و تنها اتفاقی که در اقتصاد رخ داده، افزایش «قیمت‌‌های اسمی» همه کالاها است. و البته از زاویه رفاه متوسط هم اتفاقی نیفتاده است چون همه قیمت‌ها با هم رشد کرده است. این نتیجه نهایی ولی با این فرض نقطه شروع که «شوک به قیمت دلار حقیقی است» تناقض دارد!

۲) قیمت زمین: آیا با جهش نرخ دلار قیمت نسبی زمین و مسکن باید بالا یا پایین برود؟

تحلیل ذهنی چای داغ: اقتصادی را با یک مصرف‌کننده نماینده فرض کنید که مصرفش تابع کاب-داگلاس روی «کالای مبادله‌پذیر و کالای غیرقابل مبادل» است. جهش نرخ دلار (به خاطر تحریم‌ها) شبیه یک شوک منفی به عرضه یا موهبت «کالای قابل مبادله» در سطح کلان است. اگر چنین شوکی رخ بدهد، هم اثر درآمدی دارد و هم اثر قیمت نسبی. به طور مشخص قیمت نسبی کالای «مبادله‌پذیر» به شدت بالا رفته و قیمت نسبی کالای غیرقابل مبادله پایین می‌آید. این را در همین هفته‌های اخیر دیده‌ایم: فاصله قیمت یک لپ‌تاپ متوسط با مثلا قیمت خانه یا حتی پراید خیلی کم‌تر شده است. توضیحش را هر فرد متوسطی می‌تواند حدس بزند: تعداد خانه‌ها یا حتی ظرفیت ساخت پراید تغییر خاصی نکرده است ولی تعداد دلارهای موجود برای واردات لپ‌تاپ از خارج کم شده است. پس بهره‌مندی ایرانیان از خانه و پراید و خدمات پزشکی و آموزش و امثال آن نباید تغییر چندانی بکند ولی مصرف آنان از کالای وارداتی مجبور است کم‌تر بشود.

اگر این فرضیات درست باشد، قیمت نسبی زمین و مسکن باید افت کند و قیمت مسکن نمی‌تواند با نرخ دلار رشد کند. مشاهدات غیررسمی ظاهرا تا حدی این را تایید و تا حدی هم رد می‌کند.

آیا مشاهده‌های تاریخی در مورد افزایش قیمت مسکن به تبع قیمت دلار، به این خاطر است که «ثروت» بخشی از جامعه که به دلار یا کالاهای دلاری دست‌رسی دارد ناگهان زیاد شده و آن‌‌‌ها خریدار مسکن لوکس هستند؟ اگر این طور باشد باید قیمت نسبی بخش‌های مختلف مسکن در کشور واگرا شود: در برخی نقاط کشور قیمت مسکن بالا برود و در برخی نقاط پایین بیاید.

جمع‌بندی: تحلیل اقتصادی فرآیندی شبیه این که طرح کردیم دارد. یک نفر بر اساس ساده ترین مدل ممکن و با شروع از فروض و مکانیسم‌هایی که تقریبا همه قبول دارند یک مدل ساده می‌سازد. اگر این مدل ساده به نتایج تناقض‌آمیزی برسد یا با داده‌ها هم‌خوان نباشد، نقد و بحث در مورد مدل اولیه صورت می‌‌گیرد تا مکانیسم‌‌های جاافتاده و دیده‌نشده به آن اضافه شود و تناقض‌ها از بین بروند. ما هم این دو حدس ذهنی را به صورت یک سوال باز مطرح می‌کنیم تا ذهن بقیه هم درگیر شود و در مورد بقیه مکانیسم‌‌ها (از منظر تعادل عمومی اقتصاد) که دیده نشده صحبت کنیم.

@hamed_ghoddusi تماس با نویسنده
@hamedghoddusi