بد نیست قبل از بازنشر و باور کردن کمی گوگل‌ کنیم!

بد نیست قبل از بازنشر و باور کردن کمی گوگل‌ کنیم!

موضوعی که می‌نویسم - داستان آلفردو - فقط از باب مثال برای یک موضوع کلی‌تر است و خود مطلب مورد نقد اهمیت خاصی ندارد.

داستان «آلفردو و شکل‌گیری مافیای ایتالیا» را احتمالا در کانال‌‌های مختلف دیده‌اید یا اگر ندیده‌اید فورا روی انواع و اقسام سایت‌های پرخواننده پیدا خواهید کرد. داستان - که البته نسخه‌های متعدد دارد - می‌خواهد بگوید که وقتی مقررات اضافه‌ای به اقتصاد اضافه شود، مافیایی هم برای دور زدن آن شکل می‌گیرد و فساد در جامعه بیش‌تر می‌شود. اصل حرف شاید خیلی غلط نباشد و با مقداری اما و اگر می‌توان آن را پذیرفت. ولی برای انتقال این پیام نیاز به داستان‌سازی و خلق حوادث جعلی در تاریخ نیست.

داستان آلفردو مدعی است که مافیا به خاطر ممنوعیت نوشیدنی الکلی در زمان موسیلینی به وجود آمده و مخترع آن هم یک جوان صاحب دکه بوده که یک تنه با سوء استفاده از این ممنوعیت ظرف چند سال به قدرت‌مندترین فرد کشور پیچیده‌ای مثال ایتالیا تبدیل می‌شود! در واقعیت مافیای سیسیلی نزدیک به دو قرن قبل به وجود آمده و زمینه‌های شکل‌گیری آن بین کشاورزان منطقه را هم می‌دانیم. از جست و جو‌ها به نظر هم نمی‌رسد ایتالیا در یک قرن اخیر ممنوعیت خاصی روی الکل اعمال کرده باشد. البته مافیای نیویورک، نیوجرسی، شیکاگو و ایتالیا در دوره ۱۳ ساله ممنوعیت الکل در آمریکا خیلی فعال شدند و عملا بخشی از جرایم سازمان‌یافته در این کشور پس از این دوره شکل گرفت. احتمالا داستان ایرانی آلفردو در واقع از کنار هم چسباندن صحنه‌هایی از سریال‌ها و فیلم‌هایی مثل پدر خوانده، سوپرانوها، امپراتوری بوردواک و فیلم‌های متعدد مربوط به مافیای ایتالیا و البته با اجرای تاریخ صد ساله مافیا روی دور تند شکل گرفته است.

موضوعی که کمی ناراحت‌کننده است، بازنشر این نوع داستان‌ها در قالب‌های مختلف در میان گروه‌های تخصصی و حرفه‌ای ایرانی است. شاید این داستان را در بیش از ده گروه تخصصی دیده‌ام و احتمالا در واقعیت خیلی بیش از این بازنشر شده است. سابقه چنین داستان‌های جعلی البته طولانی است و مثال‌های معروفی از آن در مورد محمود حسابی (دیدار با انیشتن و چک سفید پرینستون)، دیدار رضا شاه از انگلیس و ترکیه، جهان سوم کجا است!، خاطرات عجیب و غریب ایرانیان سرشناس از استادان‌شان، خاطرات ساختگی توریست‌های خارجی از ایران و الخ در سال‌های گذشته حسابی دست به دست شده‌اند. در کنار این داستان‌ها، مطالب ساختگی منتسب به خاطرات و نوشته‌های پروفسور حسابی و دکتر شریعتی و پروفسور سمیعی و اخیرا یوسف اباذری و محمود سریع‌القم و الخ هم جالب توجه است.

زمینه شکل‌گیری و محبوبیت این داستان‌‌ها ماده خام و موضوع مهمی برای تحلیل‌های روان‌شناسی اجتماعی جامعه هستند. هر کدام از این ماجراها را که بکاوی نهایتا یکی دو نکته «پندآموز» در آن‌‌ها نهفته است و بازنشرشان هم معمولا به خاطر این نکته‌ها است. ولی دقت کنیم که این «پندها» و نصحیت‌ها معمولا با یک هزینه مهم به جامعه منتقل می‌شود: به قیمت تحریف تاریخ و بی‌دقتی به جزییات و فکت‌ها. به زبان متخصصان، رفتاری رایج در جوامع شفاهی و ماقبل نوشتن که آمیخته‌ای از افسانه و اسطوره و واقعیت برای تبیین و توضیح امور به کار می‌رفت. انتخاب با ما است که آیا به واقعیت و دقت روی جزییات وفادار بمانیم و این اصل رفتاری را ترویج کنیم یا با بهره‌گیری از «رگه‌هایی از واقعیت» و آمیختن آن با افسانه نکته را بیان کنیم.

شخصا در مواجهه با چنین داستان‌هایی چند قاعده سرانگشتی دارم: اول نسخه انگلیسی آن‌ها را (در صورتی که ماجرا خارجی باشد) جست و جو می‌کنم. بعد، چند فکت کلیدی از داستان را بیرون می‌‌کشم و آن‌ها را چک می‌کنم: آیا محمود حسابی هیچ وقت در پرینستون بوده است؟ آیا رضاشاه هیچ وقت به انگلیس سفر کرده است؟ آیا کسی به اسم آلفردو در تاریخ معاصر ایتالیا وجود دارد؟ ...

@hamed_ghoddusi تماس با نویسنده
@hamedghoddusi