اقتصاددان‌ها گاهی به درد هم می‌خورند!.. احتمالا فیلم «پست» (The Post) را دیده‌اید

اقتصاددان‌ها گاهی به درد هم می‌خورند!

احتمالا فیلم «پست» (The Post) را دیده‌اید. اگر دیده‌اید یا خوانده‌اید، این مطلب شاید برای‌تان جالب باشد.

فرض کنیم گلدانی داریم که داخل آن ۳۰ تا گوی سیاه و «روی هم رفته» ۶۰ تا گوی قرمز و زرد (ولی نمی‌دانیم چه قدر از هر کدام) داریم. به افراد اجازه یک شرط‌بندی می‌دهیم: اگر گوی انتخابی آنان در آمد یک دلار پرداخت می‌کنیم و اگر برعکس در‌آمد یک دلار دریافت می‌کنیم. بیش‌تر افراد ترجیح می‌دهند که روی گوی سیاه شرط‌بندی کنند. تا این‌جا هیچ اشکالی ندارد، ترجیح افراد است. حال دوباره شرط‌بندی را با سیاه و زرد تکرار می‌کنیم. باز همان افراد عمدتا ترجیح می‌دهند روی گوی سیاه شرط ببندند. این جا یک مشکلی بروز می‌کند: هیچ مشکلی ندارد که افراد در آزمایش‌های انفرادی ترجیح بدهند سمت گویی که تعداد دقیقش را می‌دانند (گوی سیاه) شرط ببندند. مشکل، ولی، جایی بروز می‌کند که در دو شرط‌بندی روی همان گلدان هر دوبار شرط‌‌‌بندی گوی سیاه را ترجیح می‌دهند! (شرط‌بندی در آزمایش‌های اقتصادی، معیارهای از ترجیح ریسک مثل سرمایه‌گذاری در بازار مالی و خرید بیمه در زندگی واقعی است).

چرا می‌گوییم انتخاب گوی سیاه هر دو بار مشکل دارد؟ چون چنین انتخابی اصول ساده احتمالات سابجکیتو را نقض می‌کند. من اگر بار اول روی گوه سیاه شرط بستم، یعنی به طور ضمنی فرض کردم تعداد گوی قرمز کم‌تر از ۳۰ است. ولی خب اگر این باور را داشته باشم، نتیجه فوری این است که تعداد گوی زرد بیش‌تر از ۳۰ است (چون جمع‌شان ۶۰ است). در نتیجه باید دفعه بعد روی گوی زرد شرط ببندم! در عمل اکثریت افراد این قاعده را نقض می‌کنند. خود من بارها این بازی را در کلاس‌ها کرده‌ام و به همین نتیجه رسیدیم. دانیل السبرگ برای اولین این نکته را متوجه شد و توصیف آن باعث خلق «پاراداکس السبرگ» شد که زمینه را برای ظهور مفهوم «ابهام‌گریزی» (Ambiguity Aversion) و مدل‌های جدید نظریه تصمیم تحت ابهام شد که تا الان هم ادامه دارد. ابهام‌گریزی مفهومی قوی‌تر از ریسک‌گریزی است و به شرایطی اعمال می‌شود که تصمیم‌گیر «توزیع احتمال» خروجی‌ها را نمی‌داند و باید روی «خانواده‌ای از توزیع‌های احتمال» تصمیم‌گیری کند.

خب حالا این بحث خیلی فنی و به شدت ریاضی چه ربطی به فیلم هالیوودی پست دارد؟ ربطش این است که آن آقایی که در فیلم اسناد محرمانه پنتاگون را از موسسه رند (RAND) خارج کرد و در آن متل نزدیک بوستون به مطبوعات داد و به تنهایی نقش کلیدی در پایان جنگ ویتنام ایفا کرد، همان آقای السبرگ داستان ما است! البته فیلم پست بیش‌تر روی روزنامه واشنگتن‌پست متمرکز است و السبرگ نقش ثانوی دارد. فیلم «خطرناک‌ترین مرد آمریکا» (The Most Dangerous Man in America) روی خود السبرگ تمرکز دارد. خلاصه این‌که اقتصاددان‌ها گاهی مفید هم هستند وقتی شجاعت پیشه می‌کنند و به نقش انسانی خود توجه می‌کنند. پس السبرگ به دو دلیل کاملا متفاوت مشهور است: پیشگامی در نظریه تصمیم در اقتصاد و درز یک ‌تنه اطلاعات فوق‌محرمانه برای پایان جنگ ویتنام!

* این روزها که دیوان عالی آمریکا «ممنوعیت سفر» ترامپ را تصویب می‌کند، آدم یاد دیوان عالی آن موقع‌‌ها می‌افتد که دستور دادستان کل آمریکا برای محدود کردن مطبوعات برای انتشار اسناد فوق‌محرمانه پنتاگون را «خلاف قانون اساسی» دانست و بر حق خبررسانی آزاد مطبوعات در راستای متمم اول تاکید کرد.

تماس با نویسنده @hamed_ghoddusi
@hamedghoddusi