در دانشگاه استیونس نیوجرسی اقتصاد درس میدهم. حوزه تخصصم اقتصاد خرد کاربردی، اقتصاد انرژی و منابع طبیعی، مدیریت ریسک و کنترل بهینه تصادفی است. به علوم انسانی هم علاقهمندم. مسایل توسعه و سیاستگذاری ایران را دنبال میکنم و گاهی چیزهایی مینویسم.
اقتصاددانها به چه دردی میخورند؟
اقتصاددانها به چه دردی می خورند؟
یکی از سخنرانان کلیدی همایش جهانی اقتصاد منابع و محیطزیست، سخنرانی خود را حول سه محوری که اقتصاددانان میتوانند ارزش افزودهای خلق کنند سامان داده بود و در هر محور خلاصهای از مقالات علمی در مورد سیاستهای مدیریت محیط زیست را خلاصه میکرد. با مقداری بومیسازی و بازنویسی توسط من، این سه محور مد نظر سخنران عبارتند:
۱) اقتصاددانان بهتر از بقیه میتوانند تخمینهای علی (Causal Estimates) از اثر سیاستهای مختلف روی متغیرهای خروجی ارائه کنند. میدانیم که همه تخمینها خطا دارد ولی نکته کلیدی این است که داشتن مجموعهای از تخمینهای غیرایدهال خیلی به تر از خالی کردن عرصه و سپردن آن به عددها و افسانههایی است که هیچ مبنای دقیق و تحلیلی ندارند.
۲) اقتصاددانان مجهز به ابزارهایی برای درک دینامیکهای سیستمهای پیچیده هستند که شهود افراد عادی ممکن است نتواند آنها را ببینید. اقتصاددانان به طور خاص، در دیدن بده-بستانها (Trade-off) های موجود در سیستمها و درک اینکه که به ازای هر چیزی که به دست میآوریم جای دیگری چیزی را از دست میدهیم قوی هستند.
۳) اقتصاددانان میتواند سیاستهای بهینه در شرایط بهینه دوم (Second Best) ارائه کنند. بهینه دوم وقتی است که «شرایط برای سیاست ایدهال» فراهم نیست (موانع سیاسی، ساختار نهادی و قانونی، محدودیت فنی و الخ). در این حالت به جای دلسرد شدن و عقب نشستن، باید سخت کار کردو به این فکر کرد که با قبول آن محدودیتها چه سیاستهایی را میتوان پیشنهاد کرد که رفاه جامعه را بیشینه کند.
طبعا معنی این سه آیتم این نیست که هر اقتصادددانی این طور رفتار میکند یا هر کس درس اقتصاد خوانده است در این سه محور قوی است. دستیابی به چنین عملکرد نیازمند ترکیبی از ذهن منظم، دانش فنی بالا، اطلاعات نهادی در مورد مساله و تعهد و صداقت در کار علمی است.
تماس با نویسنده @hamed_ghoddusi
@hamedghoddusi