در دانشگاه استیونس نیوجرسی اقتصاد درس میدهم. حوزه تخصصم اقتصاد خرد کاربردی، اقتصاد انرژی و منابع طبیعی، مدیریت ریسک و کنترل بهینه تصادفی است. به علوم انسانی هم علاقهمندم. مسایل توسعه و سیاستگذاری ایران را دنبال میکنم و گاهی چیزهایی مینویسم.
نقد دیگری بر نقد امیررضا عبدلی بر مطلب «الزام بسته پایه غذایی».. *********

نقد دیگری بر نقد امیررضا عبدلی بر مطلب «الزام بسته پایه غذایی»
نویسنده: از خوانندگان کانال چای داغ
*********
در نقد آقای عبدلی نکات خوبی مطرح شد.
اما باید گفت که فقر عموما باعث خلاقیت نمیشود بلکه عکس آن صادق است.
نمیتوان موردی استثنایی همچون مورد آن دانشجوی فوقلیسانس را به همگان "تعمیم" داد. مگر چند نفر (یا به بیان بهتر، چند درصد از افراد) تاکنون از راه دستفروشی ثروتمند شدهاند؟ اتفاقا فقر دید را محدود میکند و از قدرت خلاقیت و چارهاندیشی افراد میکاهد. شواهدی برای این حرف هست. طبیعتا هرکس مزهی فقر را چشیده این را بهتر میداند. اما برای مثال، میتوانید به مقالات زیر رجوع کنید:
Poverty Impedes Cognitive Function: http://science.sciencemag.org/content/341/6149/976
The Poor's Poor Mental Power: http://science.sciencemag.org/content/341/6149/969
در مقالهی اول به خوبی نشان دادهاند که چگونه فقر و مشکلات مالی باعث اختلال در هوش و ظرفیت شناختی افراد میشود.
در ثانی، پیش از تورم سرسامآور ماههای اخیر نیز بسیاری از مردم در فقر میزیستند. چند درصد از ایشان با تکیه بر خلاقیتِ ناشی از بیپولی خود را از فقر نجات دادند؟
برای رهایی از دام فقر باید چارهای اندیشید و چارهاندیشی هم بیش از همه چیز به فراغت ذهن نیاز دارد. اما تجربه نشان داده که این برای کسی که ذهنش درگیر تامین مایحتاج روزانهاش است اگر غیرممکن نباشد، دستکم دشوار است. برای انسان فقیری که در بودجهی خود از کمترین بافر یا کمترین لایهی محافظتی لازم برخوردار نیست، هر اتفاق و هر شوک مالی کوچک ممکن است به دردسری بزرگ تبدیل شود. بنابراین مسئله این است که ما چگونه از فشار مشکلات مالی و شوکهای روزمرهی فقیران بکاهیم تا آنان بهتر بتوانند برای رهایی از فقر چارهای بیاندیشند. در نتیجه، فایدهی برنامههایی همچون "بستهی پایهی غذایی" شاید فراتر از آن باشد که در نگاه نخست به نظر میرسد. مهم "روش اجرا" است نه اصل وجود چنین برنامههایی.
نکتهی دیگر اینکه این اولین بار نیست که ما شاهد جهش نرخ ارز بودهایم. مردم به حق میپرسند اگر این جهش افسارگسیخته مزایایی دارد، پس چرا ما تاکنون در زندگی خود فقط معایبش را دیدهایم؟ افزایش نرخ ارز گرچه مزایایی دارد اما ظاهرا نه در این حالتی که در کشور ما رخ میدهد.
خلاصه اینکه به نظر میرسد شرایط دستکم برای بخشی از جامعه وخیمتر از "زخم دست و پا" است و شاید بهتر باشد بگوییم که حرف از "قطع دست و پا" است. در چنین شرایطی کمک دیگران امری حیاتی است. البته شکی نیست که اگر شرایط مساعدی فراهم شود که شخص بر روی پاهای خود بایستد، چه بهتر! اما تا آن زمان چه؟ به نظر میرسد شخصی که در تامین نیازمندیهای اولیهی زندگی خود هم مانده وضعش پیچیدهتر از آن است که ما انتظار داشته باشیم او بهتنهایی روی پاهای خود بایستد، حتی اگر از سلامت جسمی و روحی برخوردار باشد.
@hamed_ghoddusi تماس با نویسنده
@hamedghoddusi