سفری در زمان: رویای اقتصاد توسعه

سفری در زمان: رویای اقتصاد توسعه

امروز عصر از کار روی پروژه پژوهشی در حوزه مدیریت ریسک عملیاتی خسته شدم و کتابی از کتاب‌خانه‌ دفترم برداشتم تا حال و هوایی عوض کنم. «اقتصاد خرد توسعه» (نوشته Bardhan and Udry) کتابی بود که به چنگم آمد و بعد از سال‌ها فصلی از کتاب در مورد «تولید روستایی در اقتصادهای توسعه‌نیافته و جدایی(نا)‌پذیری تولید و مصرف» را دوباره خواندم. کتاب در واقع جرقه‌ای بود برای برگشتنم به این سوال که «از کجا آمده‌ام و آمدنم بهر چه بود؟».

در خاطرم عقب رفتم و ذهنم به حوالی سال ۷۹ رسید، زمانی که کم‌تر متنی به اندازه مقاله‌ها و کتاب‌های مربوط به اقتصاد توسعه برایم هیجان‌انگیز بود. آن موقع هنوز درس جدی در اقتصاد خرد و کلان و سنجی و نظریه بازی و الخ نگذرانده بودم و در نتیجه درکم از جزییات و پایه‌های نظری اقتصاد توسعه بسیار محدود بود. ولی در سفر ذهنی‌ام ناگهان تصویری از آن کتاب برایم زنده شد: «اقتصاد توسعه تودارو» و «مدارهای توسعه‌‌نیافتگی عظیمی» و «پیشگامان اقتصاد توسعه» و چند کتاب دیگر نشر نی و سازمان برنامه و الخ را جلد به جلد و بارها خوانده بودم، مانند رمانی که در هر خوانشی تن به کشف جدیدی می‌دهد و ارزش چندین و چند بار خواندن دارد.

الان که پس از نزدیک به ۱۷ سال خواندن آن متون را در ذهنم شبیه‌سازی می‌کنم نشاط و هیجان و انگیزه‌ زاید‌الوصفی که مثلا از خواندن فصول مربوط و آشنا شدن با «مساله مهاجرت روستا به شهر»، تنظیم نرخ ارز در اقتصادهای در حال توسعه»، «مسکن و حاشیه‌نشینی»، «ارتقاء بهره‌وری کشاورزی»، «پیاده‌سازی اصلاحات ساختاری»، «نقش سرمایه اجتماعی»، «رابطه مرکز و پیرامون» و ... داشتم را دوباره در قلبم حس می‌کنم.

مواجهه با جذابیت موضوعاتی از این قبیل بود که خیلی از امثال ما را از مهندسی به سمت اقتصاد کشاند، به این امید که با این تغییر مسیر به جای طراحی مدار و سازه و ماشین در آینده سر و کارمان با سیاست توسعه منطقه‌ای و صنعتی و شهری و روستایی خواهد بود. البته بسیاری از ما پس از ورود به دوره‌‌های دکترا در خارج از ایران فهمیدیم که در عمل آن شیرینی متصور اولیه تنها نصیب عده اندکی که خوش شانس و بسیار سخت‌کوش و خلاق باشند خواهد شد. در جریان تحصیل فهمیدیم که اقتصاد توسعه از آن هیبت و جذابیت دهه ۷۰ و ۸۰ میلادی خود فروافتاده است، در بسیاری از دانش‌کده‌های غربی اصولا استادی که متخصص یا علاقه‌مند به مباحث توسعه باشد وجود ندارد و بازار کار آن هم پس از فارغ‌التحصیلی بسیار محدود است، ضمن این‌که مباحث کلان تا حد زیادی جای خود را به مطالعات تجربی در سطح خرد و برای کشورهای خیلی فقیر داده بود. در نتیجه شوق اولیه برای اقتصاد توسعه جای خود را به مباحث فنی در حوزه‌های دیگر اقتصاد داد.

انسان در گذر زمان فراموش می‌‌کند که مسیری را با چه انگیزه و شوقی شروع کرده است و گاه آن قدر درگیر سختی‌ها و جزییات مسیر می‌شود که اصل قضیه و نقطه مقصد آرمانی را فراموش می‌کند. برای خیلی از ما که کار حرفه‌ای اقتصاد را دنبال می‌کنیم هر از چندی یک سفر ذهنی به آن نقطه شروع اولیه ورودمان به این حوزه لازم است تا هم انگیزه اولیه را تجدید کند و هم مثل قطب‌نمایی برای تصحیح مسیر کلی حرکت باشد.


@hamed_ghoddusi تماس با نویسنده
@hamedghoddusi