صدای دهک اول باشیم، بخش سوم.. چرا این عدد لزوما برابر با نسبت درآمدها نیست؟

صدای دهک اول باشیم، بخش سوم

آمارها و تخمین‌‌ها نشان می‌دهد که مصرف ریالی دهک دهم در حوزه‌های مختلف چیزی بین ۱۶ تا ۸۰ برابر دهک اول است. چرا این عدد لزوما برابر با نسبت درآمدها نیست؟ چون نسبت «مصرف و پس‌انداز» بین دهک‌های مختلف یک‌سان نیست. مصرف افراد کمابیش حد فیزیکی و روانی دارد (مگر این که به قول معروف نوکیسه باشند و در مسابقه ریخت و پاش و نمایش مصرف) و در نتیجه کسی که درآمد زیادی دارد ممکن است فقط با کسری از درآمدش سقف مصرفش ارضاء شده و بقیه را سرمایه‌گذاری کند. هر قدر به سمت دهک‌های پایین می‌آییم این نسبت به سمت مصرف و به ضرر پس‌انداز تغییر می‌‌کند، به گونه‌ای که در دهک‌های پایین مصرف خیلی نزدیک یا حتی‌ بیش‌تر از درآمد (استقراض) است. خب این آمار فورا می‌توان ما را تشویق می‌کند که به این فکر کرد که با اندکی کاهش مصرف دهک بالا و هدایت آن به سمت دهک اول، تغییری در وضعیت این طبقه ایجاد کرد؟ اقتصاد خیریه و بازتوزیع اختیاری را چه طور باید دید؟

خیریه همه راه‌حل - و در واقع راه‌حل اساسی و ریشه‌ای - برای حل مشکل دهک اول نیست ولی در شرایط فعلی یکی از راه‌حل‌ها است و نمی‌توان سهم آن را انکار کرد. با یادآوری شکاف بزرگ بین مصرف دهک‌های بالا و پایین می‌توان وجدان عمومی طبقات متوسط به بالا را تحریک کرد (در آینده سعی می‌کنیم خلاصه‌ای از استدللال‌ها و مقاله‌های پیتر سینگر فیلسوف معروف اخلاق در این زمینه را در این‌جا بگذاریم). سوال و ابهامی که پیش می‌آید این است که آیا تشویق دهک‌های بالا به کاستن از مصرف (یا ریخت و پاش) و کمک به دهک پایین می‌تواند در سطح کلان موثر باشد؟ قبلا همی‌جا مطلبی در مورد «نخریدن گل برای مراسم عزاداری و کمک به خیریه» نوشتیم و نشان دادیم که گاهی «خرید گل» و «کمک به خیریه» می‌توانند اثر - نه دقیقا یک‌سان - ولی کمابیش مشابهی روی زندگی دهک‌‌های پایین داشته باشند. امروز می‌خواهیم از مثال «گل» (و کالاهای مشابه) فاصله گرفته و زاویه‌ای دیگری از نوع مصرف طبقات بالا و پایین را بحث کنیم که نتیجه متضادی با مطلب قبلی دارد.

نگاه سرریزی (Trickle Down) احتمالا بر این فرض استوار است که اگر مصرف طبقه بالاتر افزایش پیدا کند، به حال برای تولید این مصرف باید عده‌ای از طبقات پایین‌تر مشغول کار شوند و در نتیجه با تشویق مصرف می‌توان حتی وضع طبقات پایین‌تر را هم به‌تر کرد. این جا می‌خواهیم استدلال کنیم که این فرض لزوما در واقعیت برقرار نیست: طبقات بالا ممکن است مرتب بر مصرف خود بیفزایند ولی این مصرف تقریبا نفعی به طبقات پایین‌تر نرسد (یا حتی با افزایش قیمت برخی نهاده‌های کم‌یاب وضع آن‌ها بدتر شود!). برای توضیح منطق موضوع از این داستان استفاده می‌کنیم. مثل روال معمول برخی جزییات را حذف و برخی موارد را بزرگ‌نمایی می‌کنیم تا اصل منطق موضوع را منتقل کنیم. یک فرد مریخی اگر ناگهان از شمال و حاشیه تهران (یا هر شهر مشابه دیگری مثلا در آمریکای لاتین) بازدید کند احتمالا به قول دیکنز با «داستان دو شهر»‌ مواجه خواهد شد که تعامل چندانی بین‌شان نیست: شهری با اقتصاد پویا و نزدیک به ظرفیت کامل در شمال و شهری با اقتصاد بحران‌زده و زیرظرفیت در جنوب و حاشیه!

ساکنان شمال شهر مصرف بالا ولی عمدتا از طریق تجارت بین خودشان دارند: آرایش‌گر شمال شهر مشتری دندان‌پزشک است، دندان‌پزشک از آژانس هواپیمای تور تایلند می‌خرد، صاحب آژانس در رستوران شمال شهر مهمانی می‌گیرد، صاحب رستوران مستاجر یکی از برج‌‌ها است و نهایتا صاحب برج از بنگاهی خودروی لوکس هیبریدی خارجی می‌خرد. در این داستان ما، حتی اگر «مصرف» دهک دوم بالاتر برود بیش‌تر آن نصیب صاحبان سرمایه و تخصص و کالاهای وارداتی (مثل ساعت رولکس و خودرو گران و لباس مارک‌دار خارجی) و درصد اندکی آن صرف ایجاد اشتغال جدید برای اعضای دهک‌های پایین خواهد شد. سهم نگهبان برج و کارگر رستوران از کل این مبادله اقتصادی اندک است و اثر سرریز چنین مصرفی به سمت دهک‌های پایین بسیار کوچک است. (ادامه ...)


تماس با نویسنده @hamed_ghoddusi
@hamedghoddusi