در دانشگاه استیونس نیوجرسی اقتصاد درس میدهم. حوزه تخصصم اقتصاد خرد کاربردی، اقتصاد انرژی و منابع طبیعی، مدیریت ریسک و کنترل بهینه تصادفی است. به علوم انسانی هم علاقهمندم. مسایل توسعه و سیاستگذاری ایران را دنبال میکنم و گاهی چیزهایی مینویسم.
مقاله علمی: «خام یا تصفیه شده؟ تحلیل انتقادی سرمایهگذاری پاییندست نفت برای کشورهای اوپک»
مقاله علمی: «خام یا تصفیه شده؟ تحلیل انتقادی سرمایهگذاری پاییندست نفت برای کشورهای اوپک»
چند سالی است که اقتصاد صنایع پاییندست (خصوصا پالایش نفت) بخشی از سبد پژوهشهای دانشگاهی من را تشکیل میدهد. بخشی از علاقهمندی ام به این حوزه به تجارب مشاوره با صنایع معدنی کشور در سالهای دور بر میگردد که همیشه با سوالات مهم و نه چندان آسان مثل «آیا فقط در بالادست مس/آلومنیوم/گاز/فولاد/الخ بمانیم یا وارد پاییندست شویم؟» مواجه بودیم.
در این بین تحلیل دقیق و درست بحث پالایشگاه نفت خام - خصوصا با توجه به جنبههای سیاسی، خودکفایی و محیطزیستی - اهمیت خاصی برای کشور دارد. حساسیت این جنبههای کیفی قابل درک است ولی جنبهای که به نظر میرسد درک درستی در مورد آن وجود ندارد و چند بار هم در این جا نوشتهایم تصور اغراقآمیز در تخمین «ارزش افزوده» پردازش و پالایش نفت خام است. این برداشت نه محدود به این مقطع تاریخی و نه محدود به کشور ما است: تمبری مربوط به دهه پنجاه در ایران وجود دارد که در آن رویای صنعت نفت کشور را رسیدن به «از چاه به باک خودرو» دانسته، یعنی تکمیل زنجیره ارزش از بالادست تا مدیریت پمپ بنزینها در دنیا (کاری که مثلا شرکت نفت کویت زمانی انجام داد و بعد از آن بیرون آمد). این تصور محدود به کشور ما نیست: سیاستمداران اکثر اقتصادهای مبتنی بر منابع طبیعی موضع سیاسی مخالف فروش محصول بالادست و به نفع فروش محصول پردازش شده دارند.
چند باری در گروههای تخصصی و نیمهتخصصی در این مورد بحث شد و موضوعی که به چشم میآمد فقدان منابع تحلیلی در مورد موضوع و سایه انداختن مواضع سیاسی، بوروکراتیک، تبلیغاتی و مهندسی صرف روی موضوع بود، آن هم موضوعی که مستلزم میلیاردها دلار هزینه سرمایهگذاری برای کشور است. حتی ادبیات آکادمیک به طرز عجیبی روی این موضوع کم رونق است و تا جایی که جست و جو کردهایم در ۲۰ سال گذشته تقریبا هیچ مقاله تحلیلی روی این موضوع مهم نوشته نشده است. این تجربه من و نویسنده همکارم پروفسور Franz Wirl (استاد مشهور اقتصاد انرژی دانشگاه وین) را به این نتیجه رساند که خوب است یک مقاله مروری روی موضوع نوشته شود و شواهد بروز در مورد این موضوع جمعبندی و ارايه شود. نتیجه مقالهای شد که میتوانید در لینک زیر مطالعه کنید.
https://papers.ssrn.com/sol3/papers.cfm?abstract_id=3116172
در این مقاله خلاصهای از استدلالها به نفع و علیه سرمایهگذاری پایین دست در کشورهای نفتی، مجموعهای از شواهد تجربی و دو مدل تئوری را ارائه میکنیم و یک نتیجه ساده تولید میکنیم: نسبت ارزش افزوده اضافه در پاییندست (به نسبت بالا دست) برای کشورهای اوپک بسیار کوچک است ولی پایین دست میتواند پوشش ریسک (Hedging) محدودی برای این کشورها فراهم کند. اثر پوشش ریسک در قیمتهای پایین نفت خصوصا برجستهتر میشود.
مثل همیشه منتظر و مشتاق دریافت نظرات انتقادی دوستان گرامی برای اصلاح و بهبود مقاله هستم.
* معمولا اولین سوالی که در مقابل استدلال «فقدان ارزش افزوده در پالایش معمولی نفت» به ذهن خواننده غیرآشنا با اقتصاد خرد میرسد این است که «پس چرا همه دنیا روی آن سرمایهگذاری میکنند؟». این سوال از یک طرف موجه است ولی از طرف دیگر درست طرح نمیشود: جواب ساده این است که طیف عظیمی از صنایع رقابتی در دنیا با «سود اقتصادی صفر» فعالیت میکنند ولی هزاران واحد تولیدی در آنها فعال هستند! در واقع سود صفر و وجود «این همه سرمایهگذاری/ هزاران واحد تولیدی» دو روی یک سکه و معلول هم هستند و تعادل جایی شکل میگیرد که هزار و یکمین واحد دیگر سودی ندارد! این موضوع را در پست مستقلی بیشتر باز میکنیم.
تماس با نویسنده @hamed_ghoddusi
@hamedghoddusi