در نقد توهم نقدینگی، نرخ بهره در زمان رکود، بخش دهم.. پاسخ منفی است

در نقد توهم نقدینگی، نرخ بهره در زمان رکود، بخش دهم

آیا همه مباحث قبلی ما به این معنی است که دولت‌ها از مکانیسم نرخ بهره برای تنظیم اقتصاد استفاده نمی‌کنند و همه چیز توسط روابط بنیادی تعیین می‌شود؟ پاسخ منفی است. اگر خلاصه کنم، نگاهی که ما در این‌جا توضیح دادیم در «بلندمدت» و از منظر «رشد اقتصادی» نزدیک به نگاه کلاسیک اقتصادی است که سیاست‌های پولی در آن نقش چندانی ندارد و رشد بلندمدت اقتصاد عمدتا توسط رشد بهره‌وری تعیین می‌شود.

ولی در کوتاه مدت و در زمان بحران، از این نگاه عدول می‌کنیم و به چارچوب کینزین‌های جدید (New Keynesian) نزدیک می‌شویم. حرف حساب کینزین‌های جدید چیست؟ آن‌ها می‌گویند که اقتصاد در هر لحظه یک ظرفیت بالقوه برای تولید دارد که به دلایل اصطکاک‌های موجود از همه آن استفاده نمی‌شود.

مثلا بحران اقتصادی ده سال پیش آمریکا و اروپا را به خاطر بیاوریم. به دلایل مختلف، اقتصاد دچار یک «شوک منفی» شده، نظام بانکی ضربه دیده و برخی بانک‌ها ورشکست شده‌اند، عرضه اعتبارات کم شده، قیمت مسکن افت کرده، احتمال بی‌کاری بالا رفته است و الخ. خب شما اگر یک خانوار متوسط در این اقتصاد باشید چه کار می‌کنید؟ احتمالا یکی از اولین اقدامات، «احتیاط پیشه‌کردن» از طریق کاستن از هزینه‌های غیرضروری و افزایش پس‌انداز برای مدیریت اتفاقات پیش‌بینی‌نشده در آینده است. این تصمیم درستی در سطح خانوار است.

ولی پیامد کلان این تصمیمات چیست؟ خب وقتی خانواده‌ها از هزینه‌های غیرضروری کم می‌کنند یعنی مثلا کم‌تر سفر می‌روند یا کم‌تر در رستوران غذا می‌خورند یا تعمیرات غیرفوری دندان‌های‌شان را به تعویق می‌اندازنند یا سعی می‌کنند لباس‌های قدیمی را تعمیر و مصرف کنند و بقیه کارهایی که همه ما در دوره رکود انجام می‌دهیم. وقتی افراد این کار را بکنند طبعا تقاضا برای هتل و رستوران و دندان‌ساز و خیاط و بنا کم می‌شود و این صنایع زیر ظرفیت‌شان کار می‌کنند و در نتیجه مجبور می‌شوند نیروی کارشان را اخراج کنند. و خب اخراج نیروی کار هم باعث می‌شود که ترس بقیه از اخراج شدن بیش‌تر شده و احتیاط بیش‌تری در مصرف پیشه کنند و هم از قدرت خرید کارگرانی که کارشان را از دست داده‌اند کاسته می‌شود و مارپیچ رکود تشدید می‌شود.

در این وضعیت، اقتصاد «ظرفیت بالقوه» تولید دارد: کلی هتل و رستوران و شرکت ساختمانی و کارگاه و کارخانه داریم که می‌توانند بیش از الان تولید ‌کنند ولی مشتری ندارند. مردم که یا بیکار شده‌اند و قدرت خریدشان کم شده است و یا حتی اگر کار دارند و حقوق می‌گیرند از مصرف‌شان کم کرده‌اند و سعی می‌کنند بر پس‌انداز بیفزایند تا ببینید فردا چه می‌شود. یکی از راه‌هایی که سیاست‌گزار می‌تواند در این اقتصاد مداخله کند، از طریق دست‌کاری نرخ‌های بهره و سیاست پولی است.

سیاست‌گزار با «کاهش نرخ بهره» کاری می‌کند که انگیزه پس‌انداز در اقتصاد «کم» شود. دقت کنیم که وقتی مازاد ظرفیت داریم، فعلا نیاز به سرمایه‌گذاری جدید نداریم و بیش‌تر به مصرف نیاز داریم تا صنایع فعلی به ظرفیت خود برگردند. کاهش نرخ‌های بهره باعث می‌شود تا تمایل مردم به گذاشتن پول‌شان در بانک و اوراق قرضه کم‌تر شده و به جای آن تمایل به مصرف بیش‌تر شود. هم‌چنین پایین رفتن نرخ‌‌های بهره مردم را تشویق می‌کند تا وام بگیرند و وسایل جدید (مثلا خودرو یا مسکن) بخرند. یعنی کاری می‌کنیم که «پول» در دست و بال مردم زیاد شود و مردم احساس قدرت خرید کرده و دوباره به مصرف رو بیاورند و بقیه ماجراها که خود خوانندگان می‌توانند حدس بزنند. البته این زیاد کردن پول و کاهش بهره یک حدی دارد: وقتی سیاست‌گزار احساس کند که مصرف تا جایی بالا رفته که تورم دارد شکل می‌گیرد ترمز قضیه را می‌کشد.

البته هم روی‌کرد نئوکلاسیک و هم کینزین جدید در این‌که عرضه پول و نقدینگی و بازی با نرخ‌های بهره اثر مثبتی روی رشد بلندمدت اقتصاد «ندارد» هم‌نظر هستند. و حتی گاهی می‌گویند که سیاست‌های پولی رادیکال، با افزایش عدم اطمینان یا دست‌کاری نرخ‌های طبیعی ممکن است باعث تضعیف رشد بلندمدت اقتصاد شود. این یکی از بدفهمی‌های رایج است که فکر کنیم با این بازی با پول و نرخ بهره می‌تواند اقتصاد را برای همیشه در رونق نگه داشت. در پاراگراف‌های قبلی توضیح دادیم که این سیاست چه طور فقط در کوتاه‌مدت و تحت شرایط خاص ممکن است یک اثر تحریک‌کننده داشته باشد. مثل ماشینی که باطری خالی کرده و نیاز به یک هول اولیه برای روشن شدن مجدد دارد ولی این ماشین تا ابد نمی‌تواند با هول دادن حرکت کند، بعدش نیاز به بنزین و روغن دارد تا مسیر طبیعی خودش را برود.

@hamed_ghoddusi تماس با نویسنده
@hamedghoddusi