در دانشگاه استیونس نیوجرسی اقتصاد درس میدهم. حوزه تخصصم اقتصاد خرد کاربردی، اقتصاد انرژی و منابع طبیعی، مدیریت ریسک و کنترل بهینه تصادفی است. به علوم انسانی هم علاقهمندم. مسایل توسعه و سیاستگذاری ایران را دنبال میکنم و گاهی چیزهایی مینویسم.
نسخه کامل یادداشت «مالیات بر درآمد پزشکان»
نسخه کامل یادداشت «مالیات بر درآمد پزشکان»
این مطلب به عنوان سرمقاله روزنامه تعادل منتشر شده است.
**********
در خبرها بود که رییس کمیسیون بهداشت مجلس از پیشنهاد مالیات ۷۰ درصدی پلکانی روی حقوق پزشکان پردرآمد خبر داده است. این تصمیم نمونهای از سیاستگذاریهای شتابزده و با رویکردی مکانیکی به مسایل اقتصادی است که جای نقد و بررسی فراوان دارد. انگیزه این اقدام مقابله با درآمدهای نجومی در بخش پزشکی اعلام شده است. به چنین رویکردی در سیاستگذاری و برخورد با مسایل میتوان عنوان «مکانیکی» را اطلاق کرد. چرا که طراح سیاست واکنشها و پاسخهای رفتاری پزشکانی که مشمول آن خواهند شد را در محاسبات خود وارد نکرده است و با فرض گرفتن وضعیت فعلی سعی در اخذ مالیات ۷۰ درصدی از پزشکان مشهور دارد.
طبعا از زاویه بازتوزیع درآمد و برقراری یک نظام امنیت اجتماعی گسترده، مالیاتهای معقول و حسابشده خصوصا بر روی درآمد یا ثروت طبقات مرفهتر جای دفاع دارد. پس بحث ما معطوف به موضوع کلی مالیاتگیری از ثروتمندان نیست، بلکه صرفا متمرکز روی سیاست مالیات ۷۰ درصدی از پزشکان است. اولین سوالی که باید پرسید این است که آیا معقول است که نرخ حاشیهای مالیات برای دستمزد مشاغل مختلف تا این حد با هم تفاوت داشته باشد؟ در اکثر کشورها مالیات بر درآمد مستقل از شغل فرد و صرفا تابعی از سطح درآمد او است. سیاستی که رییس کمیسیون بهداشت از آن دفاع میکند تبعیض مالیاتی عظیمی بین پزشکان و سایر اقشار جامعه (خصوصا صاحبان درآمدهای بالا از محل فعالیتهای غیرمولد) ایجاد میکند و بسیار محل نقد است. ضمن اینکه چنین سیاستی باعث ناکاراییها و عدم شفافیتها و قانونگریزیهای جدیدی میشود که در زیر به آنها اشاره میکنیم.
به عنوان چارچوب تحلیلی مساله، به طور کلی در همان حال که از نقش مالیات برای بازتوزیع ثروت دفاع میکنیم باید متوجه اختلالهای (Distortion) ناشی از مالیات بستن روی منابع تولید هم باشیم. مهمترین نقد اقتصادی به مالیات پلکانی روی دستمزد این است که عرضه نیروی کار متخصص و بهرهور جامعه (که درآمد بالا دارند) را مایوس کرده و در نتیجه جامعه را از این منابع محروم میکند. دقت کنیم که معنی این جمله این نیست که هر کسی که درآمد بالایی دارد لزوما بهرهور است، ولی عکس آن تا حد خوبی صادق است. در نتیجه یک سوال مهم در اقتصاد بخش عمومی این است که از چه کسی و چهگونه مالیات بگیریم که این اثر اختلالی به حداقل برسد.
فرض کنیم مالیات ۷۰٪ ای روی درآمد پزشکان عملی شود. چه نوع پزشکانی تحت تاثیر آن قرار خواهند گرفت؟. پزشکان پردرآمدی که مشمول مالیات جدید میشوند، عمدتا متخصصان ویژه و درجه یک (مثلا بهترین متخصصان پیوند قلب یا چشم) هستند که جامعه سخت به آنها نیاز دارد و متقاضی خدمات آنان است. حال اگر این پزشکان مجبور شوند ۷۰٪ از «آخرین واحد درآمد» خود را مالیات بدهند طبعا انگیزه آنها برای ساعتهای طولانی کار یا عملهای سنگین به شدت کم میشد. این نوع پزشکان ترجیح خواهند به جای ساعتهای طولانی طبابت٬ فقط بخشی از آن را کار کنند - چون واحدهای اول درآمد مالیات سنگین ندارد - و بقیه روز را استراحت کنند یا به کسب و کارهای دیگر غیرمرتبط با تخصص خود بپردازند. یعنی در اثر این سیاست جامعه از دستیابی به بخشی از خدمات یکی از متخصصترین و کمیابترین نوع سرمایه انسانیاش - که خدماتش هم واقعا مورد نیاز و مفید و مورد اقبال جامعه است - محروم میشود.
از طرف دیگر، اگر تقاضا برای این پزشکان بسیار بالا بوده و حساس به قیمت هم نباشد، بخشی از مالیات جدید بر روی قیمت خدمات پزشکی آنان منعکس شده و نهایتا از جیب بیماران پرداخت خواهد شد. ضمن اینکه مالیات بسیار سنگین انگیزه برای دریافتهای زیرمیزی و غیرقانونی را افزایش خواهد شد. در یک سطح مالیات معقول اکثریت پزشکان ترجیح خواهند قانونشکنی نکرده و با اعلام درآمد واقعی بخشی از درآمد خود را به خزانه پرداخت کنند. ولی وقت نرخ مالیات حاشیهای به ۷۰ درصد برسد در آن صورت منافع قانونشکنی خیلی بزرگتر خواهد شد و افراد بیشتری را به پنهانکاری و عدم گزارش درآمد واقعی تشویق خواهد کرد و در نتیجه به صورت یک پیامد ناخواسته چنین سیاست تکبعدی عمل خواهد کرد.