در دانشگاه استیونس نیوجرسی اقتصاد درس میدهم. حوزه تخصصم اقتصاد خرد کاربردی، اقتصاد انرژی و منابع طبیعی، مدیریت ریسک و کنترل بهینه تصادفی است. به علوم انسانی هم علاقهمندم. مسایل توسعه و سیاستگذاری ایران را دنبال میکنم و گاهی چیزهایی مینویسم.
البته آن طرف قضیه میشود استدلال کرد که همین اثر مالیاتی شاید باعث شکستن مکانیسم «سوپراستار» (یعنی جذب همه تقاضا به سمت نفر اول) د
البته آن طرف قضیه میشود استدلال کرد که همین اثر مالیاتی شاید باعث شکستن مکانیسم «سوپراستار» (یعنی جذب همه تقاضا به سمت نفر اول) در بازار پزشکی شده و در نتیجه با کاهش انگیزه پزشکان خیلی مشهور برای کار سنگین، بار بیماران را به سمت پزشکان کمی غیر مشهورتر هدایت کند و توزیع بیمار بین پزشکان را بهتر کند. اگر پزشکان درجه یک تعداد بیماران خود را محدود کنند میزان وقت صرف شده آنها در برخورد با بیماران هم بیشتر میشود ولی در مقابل ممکن است صف نوبت برای این پزشکان طولانیتر شده و بیماران را مجبور به انتظار طولانیتری کند. اینکه آیا جامعه از این بازتوزیع بیماران نفع میبرد به فاصله کیفیت پزشکان خیلی مشهور و بقیه همصنفانشان بر میگردد و سوالی است که باید از طریق محاسبات دادهمحور و تجربی پاسخ داده شود.
شاید بشنویم که «خب همین پزشکان از این بعد به جای پول برای انگیزههای دیگر کار کنند». این استدلال ممکن است تا حدی درست باشد ولی اگر کاهش انگیزههای مادی از طریق محدودیت و سرکوب (و نه انتخاب آزادانه افراد) صورت بگیرد ممکن است حتی اثر معکوس گذاشته و اندازه انگیزههای معنوی قبلی را هم کاهش دهد.
جمعبندی سخن اینکه اگر قرار است از درآمدهای بالا مالیات اتخاذ شود، متخصصان و صاحبان هنر و تجربه و فن در جامعه آخرین گروهی هستند که باید به سراغ آنان رفت، بر عکس باید به آنان انگیزه داد تا تخصص خود را هر چه بیشتر در اختیار جامعه قرار دهند. این هدف با این سیاست که چنین مشاغلی را اولین هدف مالیات سنگین قرار داد در تضاد است.
@hamedghoddusi کانال یک لیوان چای داغ٬ نوشتههای حامد قدوسی