تورم و نابرابری.. دوستی یادآوری کرد که این متن را در سال ۸۶ نوشته بودم

تورم و نابرابری

دوستی یادآوری کرد که این متن را در سال ۸۶ نوشته بودم. الان سال‌ها است که در حوزه کلان مطلب نمی‌نویسم ولی از حیث تجدید خاطرات گذشته و تکمیل آرشیو این‌جا بازنشرش می‌کنم.
****

تورم همواره یکی از موضوعات مرکزی سیاست‌گذاری اقتصادی در ایران بوده است. هر چند مجموعه دستگاه‌های سیاست‌گذاری در دهه گذشته توانستند با برقراری انضباط مالی و استفاده فعال‌تر از ابزارهای پولی تورم کشور را از میانگین بالای 20‌درصد به کم‌تر از 15‌درصد رسانده و در حول و حوش 13‌درصد ایستا کنند ولی با این حال ایران هنوز جزو معدود کشورهایی در دنیا است که تورم یکی از مسائل حل نشده اقتصاد کلان آن است.
وجود این تورم باعث شده تا حتی مسائلی مثل واقعی سازی نرخ سوخت و به‌روزسازی خدمات دستگاه‌های بخش عمومی‌که عمدتا مساله ای مربوط به قیمت‌های نسبی است تحت‌الشعاع سیاست‌های معطوف به تورم قرار بگیرد.
سوالی که در این فضا به صورت مداوم مطرح می‌شود که آیا تورم واقعا این قدر ارزش توجه دارد؟ از زاویه رابطه بین تورم و رفاه تقریبا تمام اقتصاددانان بر سر این که تورم یک «مساله» برای اقتصاد است توافق دارند ولی این واقعیت که تورم تا چه حد بد است موضوع اختلاف است.

گروهی این پدیده را صرفا یک تغییر در قیمت‌های صوری می‌دانند و معتقدند که در باب اثرات منفی واقعی تورم بیش از حد اغراق می‌شود. این گروه خصوصا به مجموعه‌ای از مطالعات مختلف استناد می‌کنند که در آن مردم معمولا وزن بیشتری به رشد قیمت‌ها در مقابل رشد دست مزد‌های خود می‌دهند و این را نشانه ای از فقیر شدن خود می‌دانند. تجارب جهانی نشان داده که در دوره‌هایی که تورم در کشورها بالا بوده است مردم معمولا تورم را اولین مساله جامعه تلقی می‌کنند. یک تحقیق نشان داده است که خصوصا طبقات پایین‌تر جامعه بیشتر به این مساله حساس هستند و بیشتر از طبقات بالاتر آن را جزو ده مساله اصلی خود تلقی می‌کنند. یک تحقیق پرسش نامه‌ای بر اساس 670 نفر پاسخ گو در کشورهای آمریکا، آلمان و برزیل نشان می‌دهد که افراد غیرمتخصص در اقتصاد مهم‌ترین تاثیر شوک‌های تورمی‌را کاهش قدرت خرید خود می‌دانند. تحلیل ذهنیت این افراد نشان می‌دهد که مردم عموما به مدلی از دست مزدهای چسبنده باور دارند که در آن تورم باعث بالا رفتن قیمت کالاها ولی ثابت ماندن دست مزدها می‌شود.

در مقابل گروهی دیگر از اقتصاددانان تورم را پدیده‌ای واقعا پرهزینه برای جامعه می‌دانند. فی‌المثل رابرت لوکاس در دو مطالعه مختلف خصوصا در مطالعه آخر (Lucas 2000) بر اساس بررسی که روی اقتصاد ایالات متحده انجام داده معتقد است که کاهش 10‌درصدی در تورم رفاهی معادل افزایش یک‌درصد در نرخ رشد تولید ناخالص ملی ایجاد می‌کند.

نهایتا گروهی از اقتصاددانان عقیده دارند که هر چند تورم ممکن است با اثرات منفی در اقتصاد همراه باشد ولی حذف یا کاهش آن هزینه‌های دیگری را به اقتصاد تحمیل می‌کند که تاثیر آنها در کاهش رفاه مصرف‌کنندگان بیشتر از تاثیرات منفی ناشی از تورم موجود است. به عبارت دیگر از دید آنها در برخی شرایط ممکن است اعمال سیاست‌های منجر به کاهش تورم «اقتصادی» نباشد. این گروه از متخصصان معمولا «مالیات تورمی» را یک شیوه کارا برای تامین منابع دولت خصوصا در کشورهایی که نظام اداری ضعیف و ناکارآمد است می‌دانند و کاهش تورم را معادل حذف بخشی از درآمد‌های بخش عمومی‌یا جای گزینی شیوه‌های پرهزینه‌تر بوروکراتیک برای اخذ مالیات می‌دانند.