در دانشگاه استیونس نیوجرسی اقتصاد درس میدهم. حوزه تخصصم اقتصاد خرد کاربردی، اقتصاد انرژی و منابع طبیعی، مدیریت ریسک و کنترل بهینه تصادفی است. به علوم انسانی هم علاقهمندم. مسایل توسعه و سیاستگذاری ایران را دنبال میکنم و گاهی چیزهایی مینویسم.
اگر بر این باور باشیم که تورم با همه سوءبرداشتها و اغراقهایی که در مورد آن وجود دارد اثرات واقعی بر اقتصاد و رفاه شهروندان دارد
اگر بر این باور باشیم که تورم با همه سوءبرداشتها و اغراقهایی که در مورد آن وجود دارد اثرات واقعی بر اقتصاد و رفاه شهروندان دارد آن گاه باید مسیرهای علی که این پدیده ممکن است رخ دهد را بررسی کرد. تاثیرات منفی تورم بر رفاه را میتوان از دو مسیر متفاوت دنبال کرد. تورم از یک طرف میتواند باعث کاهش در سطح تولید جامعه شود. از این زاویه بین نرخ رشد اقتصاد و تورم رابطه منفی وجود دارد. هر چند که باوری متضاد با این ادعا در دهههای شصت و هفتاد تقریبا مورد قبول بود و ادعا میکرد که تورم برای رشد اقتصادی مفید است با این حال اتفاقات اقتصادی دهه هشتاد و تورمهای بالا در بسیاری از کشورهای در حال توسعه و مطالعات صورت گرفته پس از این دهه کمکم باور جدیدی را ایجاد کرد که به اثرات منفی تورم بر رشد اشاره میکرد. آمارهای بینالمللی نشان گر رابطه منفی قوی بین تورم و رشد سرمایهگذاری در کشورها است. هر چند این موضوع کاملا روشن نیست که آیا این رابطه صرفا یک همبستگی آماری است که به علت وقوع همزمان تورم و کاهش سرمایهگذاری شکل میگیرد و یا واقعا این تورم بوده است که نرخ سرمایهگذاری را تخریب کرده است. مهمترین دلیلی که میتوان برای این باور اقامه کرد این است که تورم باعث میشود تا پیشبینی بنگاهها از قیمت نهادهها و محصول دچار خدشه شود. به علت اشتباهاتی که در تخمین قیمتهای آتی پیش میآید استنباط از قیمتهای نسبی در اقتصاد بر هم خورده و لذا تخصیص منابع به درستی انجام نمیشود. به زبان ساده بنگاهها حدس میزنند که قیمت یک نهاده تولید مثل زمین یا ماده اولیه عدد مشخصی خواهد بود و بر اساس این قیمت سرمایهگذاریهای خود را تعیین میکنند. تورم باعث میشود تا این پیشبینیها لزوما مطابق واقع نباشد و لذا بنگاه با خرید بیش از حد یا کمتر از میزان لازم از یک نهاده تولید مواجه شود. مثال عینی آن بحث تغییرات ناگهانی در قیمت زمین است. بنگاهها به دلیل تخمین اشتباه از قیمت آتی زمین ممکن است موقعیتی را انتخاب کنند که با افزایش قیمت زمین توسعههای آتی آنها دچار مشکل شود.
مسیر دومیکه تورم ممکن است رفاه عاملهای اقتصادی را دچار تغییر کند از طریق تغییر در ساختار توزیع درآمد یا ثروت و افزایش سطح نابرابری در جامعه است. در این جهت به جای تمرکز بر اثرات تورم بر متغیرهای کلان مثل تولید سرانه باید تاثیرات تورم بر روی طبقات مختلف جامعه به طور جداگانه بررسی شود.
ادبیات تورم حاوی مطالعات فراوانی است که رابطه آماری بین نابرابری و تورم را تایید میکنند. مشاهدات جهانی از یک نمونه بزرگ 51 کشوری در فاصله سالهای 1966 و 1995 نشان میدهد که بین نرخ تورم و توزیع درآمد همبستگی قوی مشاهده میشود. بولیر 2001 سعی میکند تا رابطه بین تورم و نابرابری را از طریق اضافه کردن تورم به متغیرهای منحنی کوزنتز (منحنی که رابطه بین رشد اقتصادی و نابرابری را به صورت یو معکوس پیش نهاد میکند) توجیه کند. معمولا منحنی کوزنتز برای کشورهای مختلف دارای پسماندهای معنی داری است که متغیرهای ساختاری مثل بودجه دولت را شامل میشود. بولیر با وارد کردن متغیر تورم به مدل کوزنتز قدرت توضیح دهندگی مدل را بالا برده و لذا پیش نهاد میکند که تورم متغیری معنیدار برای توضیح نابرابری است.
در این بین وضعیت کشورهای آمریکای لاتین یکی از اولین مشاهداتی است که محققان را به سمت چنین حدسی سوق میدهد. کشورهایی مثل بولیوی، پرو، آرژانتین و برزیل که تورمهای سه و گاه حتی چهار رقمیرا در دهه هشتاد و اوایل دهه نود تجربه کردند به لحاظ توزیع درآمد نیز جزو نابرابرترین کشورهای دنیا هستند و معمولا ضریب جنینی درآمد در آنها بین 50 تا 60درصد است. این رابطه در دادههای جهانی تورم و نابرابری قابل ردیابی است. اثرات تورم بر نابرابری در تورمهای پایین معمولا معنی دار نیست ولی با افزایش سطح تورم همبستگی بین تورم و نابرابری تقویت میشود.
با وجود تعدد مطالعات آماری ما میدانیم که همبستگیهایی از این نوع میتواند علامتی از دو جهت مختلف علیت در مساله و یا حتی وابستگی همزمان دو متغیر تورم و نابرابری به متغیری سوم مثل ساختار سیاسی حکومت باشد. بر این اساس از یک طرف تورم ممکن است باعث تغییر در توزیع درآمد به نفع گروهی و به زیان گروهی دیگر از شهروندان و لذا منجر به افزایش نابرابری در جامعه شده باشد. از طرف دیگر این حدس معتبر نیز وجود دارد که وجود نابرابری در جوامع خود به عنوان عاملی برای ایجاد تورم بالاتر عمل نماید. در ادبیات متاخر اقتصادی شواهد و مدلهایی برای تایید هر دو سوی رابطه علی به چشم میخورد. این مقاله صرفا بر تاثیر جهت اول متمرکز است و بررسی تاثیر نابرابری بر روی تورم خصوصا در تعامل با ساختار سیاسی و استقلال بانک مرکزی به نوشته دیگری موکول میشود.