در دانشگاه استیونس نیوجرسی اقتصاد درس میدهم. حوزه تخصصم اقتصاد خرد کاربردی، اقتصاد انرژی و منابع طبیعی، مدیریت ریسک و کنترل بهینه تصادفی است. به علوم انسانی هم علاقهمندم. مسایل توسعه و سیاستگذاری ایران را دنبال میکنم و گاهی چیزهایی مینویسم.
بنزین سهمیهای همان ارز ۴۲۰۰ تومانی است! همان قدر بیاثر!
بنزین سهمیهای همان ارز ۴۲۰۰ تومانی است! همان قدر بیاثر!
آیا سهمیهبندی بنزین کمی به کاهش هزینه تمامشده حمل و نقل میکند؟ با همان منطقی که در مورد ارز ۴۲۰۰ تومانی نوشتیم و خوانندگان اینجا با جزییات منطق آن آشنا هستند، استدلال میکنیم که سهمیهبندی بنزین - بنزین با قیمت دولتی و بنزین با قیمت آزاد - هیچ تاثیری روی «هزینه حمل و نقل» ندارد و فقط یک «یارانه نقدی» به صاحبان کارت سوخت است.
به منطق اقتصاد خرد مساله نگاه کنیم. از منظر اقتصادی متغییری که هزینه مصرف یک عامل را برای هر فعالیتی تعیین میکند «هزینه فرصت» آن عامل تولید است و نه قیمت ظاهری که مصرفکننده/تولیدکننده برای آن پرداخت کرده است. مثلا اگر شرکتی ورق فولادی را دیروز به ۱۰۰۰ تومان خریده باشد ولی قیمت امروز ورق فولادی ۳۰۰۰ تومان باشد، قیمت تمام شده اقتصادی - نه حسابداری - ورق فولادی برای تولید فردا همان ۳۰۰۰ تومان خواهد بود و نه ۱۰۰۰ تومان! به همین شکل اگر دولت به تولیدکننده ورق فولادی را به ۱۰۰۰ تومان تحویل بدهد ولی ورق در بازار آزاد ۳۰۰۰ تومان قیمت داشته باشد، باز هزینه تمام شده بر اساس ۳۰۰۰ تومان حساب میشود!
منطق «هزینه فرصت» میگوید وقتی عاملی یک واحد از یک کالا را مصرف میکند همیشه این محاسبه را انجام میدهد که «اگر این کالا را مصرف نکنم چه چیزی گیرم میآید» و هزینه تمام شده دقیقا برابر آن مقداری است که در صورت «عدم مصرف» کالا به دست خواهد آورد. اگر ورق فولادی را دیروز ۱۰۰۰ تومان خریده ولی قیمتش امروز ۳۰۰۰ تومان است، با «مصرف کردن» هر واحد ورق، عملا از فروش آن به ۲۹۹۹ تومان در بازار آزاد محروم شده است. اگر کسی واحد خالی در بالای منزلش دارد و آن را برای اقامت گاه به گاه مهمانانش خالی نگه داشته است، هزینه فرصتی معادل «اجاره ندادن» آن میپردازد.
حال به بنزین برگردیم: فرض کنیم مصرف روزانه کشور ۷۰ میلیون لیتر است و دولت تصمیم گرفته به اندازه ۵۰ میلیون لیتر در روز، بنزین ۱۰۰۰ تومانی بین صاحبان کارت سوخت توزیع کند و اجازه بدهد ۲۰ میلیون لیتر بعدی به قیمت آزاد (مثلا ۵۰۰۰ تومان) در بازار موجود باشد. در نگاه ساده و غیراقتصادی به نظر میرسد که هزینه حمل و نقل مثلا بر اساس میانگین وزنی ۱۰۰۰ و ۵۰۰۰ تومان تعیین خواهد شد!! ولی در مطالب قبلی نشان دادیم که این نگاه کاملا اشتباه است. هزینه حمل و نقل بر اساس هزینه مارجینال (حاشیهای) بنزین در بازار یعنی قیمت ۵۰۰۰ تومانی تعیین خواهد شد چون صاحب سهمیه میتواند با مصرف نکردن یک لیتر بنزین و فروش آن به فرد دیگری به قیمت آزاد، برای هر لیتر ۵۰۰۰ تومان کسب کند.
در این نگاه، آن میزان سهمیه بنزین ۱۰۰۰ تومانی در یک کارت سوخت، در واقع فقط یک انتقال نقدی یا رانت به صاحبان کارت سوخت است. هر صاحب کار سوخت عملا به اندازه تفاضل قیمت بنزین آزاد و سهمیهای ضربدر میزان سهمیه یارانه نقدی در ماه دریافت میکند. به عبارت دیگر سهمیهبندی اثر «قیمتی» در بازار ندارد و فقط اثر «درآمدی» روی مصرفکننده دارد. همان طور که در مطالب قبلی نشان دادیم که با وجود تخصیص ارز ۴۲۰۰ تومانی، قیمت اجناس بر اساس ارز آزاد تعیین خواهد شد و فقط رانتی به واردکننده ۴۲۰۰ ای تعلق خواهد گرفت. منطق مساله دقیقا همان است.
اگر سهمیه بنزین فقط به صاحبان خودرو/موتورسیکلت داده شود، سیاست بسیار غلطی است چون به جای پرداخت یارانه به طبقات محروم، یارانه را به طبقات متوسط به بالا داده است و طبقات محروم را کنار گذاشته است. اگر کارت سوخت به همه شهروندان - مستقل از داشتن یا نداشتن خودرو - داده شود، سیاست بهتری است ولی این سیاست در عمل و از زاویه اقتصادی و ریاضی دقیقا معادل «یارانه نقدی» است و فقط اسمش کارت سوخت است.
تماس با نویسنده @hamed_ghoddusi
@hamedghoddusi