به اقتدار جهانی ایران میاندیشیم ارتباط با ما: هاشم منفرد @irgeopoliticsmail [email protected] انسانی کتاب: مرجع تخصصی کتب علوم انسانی ensaniketab.ir سایت ما: www.irgeopolitics.com
هم میتواند در وجود یک کشور با حکومت مقتدر واقعیت یابد برای نقش آفرینیهای جهانی و منطقهای و هم در وجود جمعی از کشورها، و بازهم م
هم می تواند در وجود يک کشور با حکومت مقتدر واقعيت يابد برای نقش آفرينی های جهانی و منطقه ای و هم در وجود جمعی از کشورها، و بازهم می تواند در وجود شرکت های چند مليتی بزرگ و سازمان های موضوعی و منطقه ای. به گفته ديگر، همانگونه كه «كشور» موضوع بحث اصلى در جغرافياى سياسى است، رفتار سياسی يک موجوديت قدرتی موضوع اصلى بحث در ژئوپوليتيك است. در ژئوپوليتيک يک کشور می تواند يک "قدرت" باشد مانند ايالات متحده و شوروی پيشين: گاه مجموعه چند کشور می تواند در مقام يک قدرت قرار گيرد مانند اتحاديه اروپا: و گاه يک شرکت يا مجموعه ای از چند شرکت يا سازمان های بين المللی می توانند در جهان ژئوپوليتيک نقش آفرين باشد مانند نقش ژئوپوليتيک بی همتايی که اوپک OPEC (سازمان کشورهای صادر کننده نفت = Organization of Petroleum Exporting Countries) در دهه 1970 داشت. واقعيت يافتن "قدرت" در سطوح مختلف ملی، منطقه ای و جهانی نيازمند تقويت بنيان هایی است کارها و تبديل آن به ابزار قدرت. اين بنان ها که تقويتش سبب بالا گرفتن توان قدرتی می شود عبارتند از داشتن يک فلسفه سياسی يا يک ايدئولوژی ملی برای توجيه اعمال قدرت در ورای مرزها: داشتن اقتصادی نيرومند و تامين کننده رفاه ملی و تقويت کننده اعتبار مالی بين المللی: داشتن يک نيروی دفاعی مدرن و پيشرفته و کارا که بتواند بازداری های استراتژيک لازم در رقابت های ژئو-استراتژيک را به وجود آورد. عبارتند از که اعمال قدرت در سطوح منطقه ای و جهانی.
«قدرت» و رقابتهاى قدرتى براى ايجاد برترى نسبت به رقيبان، پيوسته هسته مركزى مباحث و كاركرد ژئوپوليتيك پويا بوده است. آنچه در اين نوشته شايان بررسى است عبارت است از قدرت در ژئوپوليتيك كلاسيك (مربوط به دنياى كهن) كه بر اساس مطالعه توان رزمى و دفاعى كشورها سنجيده مىشود و به همين دليل، مباحث و مطالعات ژئوپوليتيك را بيشتر جنبهاى «ژئواستراتژيك» مىداد.
از سوى ديگر، ژئوپوليتيك كلاسيك به دگرگونى شكل و طبيعت «قدرت» دردوره هاى تاريخى باور داشت. در اين ديدگاه، قدرت در ابتدا «قدرت زمينى - land power» بود، چرا كه از آغاز تاريخ تمدن، امپراتوريها و ديگر صاحبان قدرت در قارههاى آسيا و اروپا بهوجود مىآمدند و از راه گسترش نيروى زمينى، به كشورگشايى مىپرداختند و بر جهان يا بخشى از آن هژمونى ايجاد مىكردند. استفاده فدرال هخامنشى و امپراتورى روم از نيروى دريايى، مفهومى بالاتر از «يارى دادن به نيروى زمينى» و سهولت گسيل سپاه از يك سوى دريا به سوى ديگر نداشت. با اوج گرفتن هژمونى امپراتورى بريتانيا در جهان، بهويژه در قرن نوزدهم، اين ايده نيز تقويت شد كه «قدرت دريايی = Sea-power» رمز اصلى ايجاد هژمونى بر جهان است. يكى از برجستهترين جهانىانديشان جغرافيايى كه اين ايده را پروراند، آلفرد تايرماهان (1840ـ1914) امريكايى بود. وى كه متولد نيويورك بود و در ساحل دريا زندگى مىكرد به خدمت نيروى دريايى ايالات متحده امريكا درآمد و افزون بر مقام افسرى فرماندهى در آن نيرو، در كالج جنگ دريايى در رود آيلند تدريس كرد و رياست آن كالج را نيز به دست آورد. وى به نيروى دريايى، به عنوان مهمترين عامل قدرت و بالاترين ابزار ايجاد هژمونى در جهان، توجهى ويژه پيدا كرد. بهطورى كه در كتاب نفوذ قدرت دريايى بر تاريخ از 1660 تا 1783كه از مجموعه سخنرانيهايش در سال 1890 چاپ شد، اين باور را گسترش داد كه هر قدرتى كه بر درياها چيرگى يابد، بر جهان سياسى، هژمونى خواهد يافت. اين كتاب مورد استقبال فراوان جهانىانديشان قرار گرفت و در استراتژى دريايى قدرتهاى زمان، بهويژه آلمان و ايالات متحده، اثر زيادى گذاشت.