در این بازتاب است که ژئوپولیتیک از رابطه دیالکتیک میان سه عنصر اصلی به وجود می‌آید که عبارتند از: «رقابت» که مولد سیاست است، «قدرت

در این بازتاب است که ژئوپولیتیک از رابطه دیالکتیک میان سه عنصر اصلی به وجود می آید که عبارتند از: "رقابت" که مولد سیاست است، "قدرت" که پدیده ای سیاسی است و "جغرافیا" که فضای لازم را برای محیطی ساختن رقابت سیاسی در اختیار می گذارد.
در تعاریف کلاسیک می توان گفت: ژئوپولیتیک توجه به مطالعه رقابت قدرت ها دارد برای کسب برتری های سیاس، استراتژیک، استراتژیک، فرهنگی و تمدنی نسبت به رقیبان در منطقه یا جهان. به گفته دیگر،این تعریف را می توان در جمله کلیدی زیر خلاصه کرد:

"ژئوپولیتیک عبارت است از مطالعه رقابت قدرت ها برای برتری یافتن یا ایجاد
سلطه hegemony بر منطقه یا جهان با استفاده از امکاناتی که جغرافیا
(زمین) در اختیار می گذارد

کلمه ژئوپولیتیک ترکیبی است از دو پیکر لاتین "ژئو = geo" به معنی "کره زمین" و "پولیتیک = politics" به معنی سیاست به معنی سیاست، و این دو در ترکیب با هم "ژئوپولیتیک = geopolitics" به معنی مطالعه سیاست های مربوط به کره زمین یا "جهان" است. در این بازتاب می توان گفت: ژئوپولیتیک به معنی توجه داشتن به مطالعه رقابت قدرت های درگیر در سیاست های مربوط برتری خواهانه بر همه کره زمین یا مناطقی از آن است، مانند رقابت های قدرتی که میان امریکا و شوروی پیشین در جهان ژئوپولیتیکی دو قطبی داشتند که از نظر تاریخی (دورانی) شامل بخش عمده ای از قرن بیستم (از 1945 تا 1990) می شد. بدیهی است که در این ابعاد جهان شمول بودن مباحث ژئوپولیتیکی ما با رقابت های سیاسی ماورای کشوری سر و کار داریم، نه با سیاست و یا رقابت های سیاسی درون کشوری که مربوط می شود به مطالعات علوم سیاسی از یک طرف و جغرافیای سیاسی از طرف دیگر.

قدرت = power
«قدرت» پديده يا انگيزه ‏اى سياسى است كه از نيروى «اراده» يا «خواست» درونى انسان و توان عملى ساختن و به نتيجه رساندن آن ناشى مى‏شود؛ نيرويى كه تلاش براى بهتر زيستن را از راه هموار ساختن ناهمواری هاى محيط سياسی در اختيار انسان مى‏گذارد. اين اراده درونى، توأم با توان استفاده از پدیده های قدرت زا و بهره گرفتن از ابزار ضرورى براى فراهم آوردن امكان عملى ساختن و به نتيجه رساندن آن اراده، «قدرت» فرد است. به گفته ديگر، روند عملى شدن اراده درونى در محیط بیرونی، كاركردى است نيازمند ابزارهايى كه اعمال قدرت را آسان مى‏سازد. همين تعريف درمورد جمع يا ملت نيز جارى است و اراده يا خواست جمعى يك گروه انسانى يا يك ملت و توان به اجرا در آوردن آن اراده، قدرت ملى آن ملت شمرده مى‏شود.
در بازتاب مفاهیم ژئوپولیتیکی نيروى اراده و ابتكار سياسى، امكانات جمعيتى، توان علمی و آموزشی، بنيه اقتصادی و بازرگانى، توان نظامى و دفاعى و مهارت يا ورزيدگى ديپلماتيك در هر كشورى، ابزارهاى تجلى قدرت و به ثمر رساندن آن است براى تأمين منافع ملى در پرتو حفظ امنيت ملى آن ملت. به این ترتیب، قدرت، در مطالعات جغرافياى سياسى، نزد "حكومت" (نظام حکومتی = state) فرض مى‏شود كه از راه تصويب عمومى قانون اساسى كشور به وسيله ملت، مشروعيت پيدا مى‏كند و در چارچوب اعمال "حاكميت" از سوى دستگاههاى اجرايى كشور (دولت يا قوه مجريه، قوه قضاييه، قوه مقننه و نيروهاى نظامى و انتظامى) اعمال مى‏شود.
قدرت در ژئوپوليتيک عبارت است از نيروی به ثمر رساندن اراده يا اهداف سياست های ملی یک کشور در ورای مرزهای خود، از راه استفاده حساب شده و برنامه ریزی شده از همه امکانات و ابزارهای قدرت زا که "وزن ژئوپولیتیکی" هر کشور خوانده می شود. به این ترتیب، قدرت در ژئوپوليتيک عبارت است از: "نیروی اراده یک ملت یا یک کشور در اجرایی کردن خواست های برنامه ریزی شده آن ملت در ورای مرزهای آن.
قدرت را در رده های مختلف سلسله مراتبی قدرت در جهان قرار دهد: 1- قدرت درجه اول یا قدرت جهانی که معمولا "ابرقدرت جهانی" خوانده می شود و محدوده قدرت نمائیش شامل سراسر جهان می شود : 2- قدرت های درجه دوم . و این کارکرد در قیاس محدوده اعمال قدرت می تواند آن کشور