🔴 تحلیل جالب توجه «شرین هانتر» از شرایط ژئوپلتیک ایران و پیامدهای آن.. بخش دوم

🔴 تحلیل جالب توجه «شرین هانتر» از شرایط ژئوپلتیک ایران و پیامدهای آن

بخش دوم

شرین هانتر با نقل این مثال ها این پرسش را مطرح می کند: «در نتیجه اگر ایران تا این حد قدرتمند است، چطور است که دیگران می توانند بدون پرداخت هیچ هزینه ای، این کشور را سرزنش کرده، از او یک شیطان بسازند و منافعش را قربانی کنند؟»

هانتر هرگونه ارتباط این مسأله با نظام اسلامی در ایران را رد کرده و می گوید، ایران حتی قبل از انقلاب اسلامی نیز با شرایطی مشابه مواجه بوده است و برای مثال در حالی که جمال عبدالناصر از مصر به یمن حمله و آن را اشغال کرد، هیچ کس وی را سرزنش نکرد؛ اما کمک شاه ایران به عمان در ماجرای شورش ظفار را همه به عنوان «امپریالیسم فارسی» محکوم کردند. شیرین هانتر با نقل این مقدمات، موضوع بعدی خود را مطرح می کند که مسأله انزوای فرهنگی ایران در پیرامون خود است.

انزوای فرهنگی ایران

وی می گوید: «به رغم آن که ایران در تاریخ از سوی یونانی ها، اعراب و اقوام مختلف ترک و مغول مورد تهاجم و اشغال قرار گرفته، هیچ گاه یونانی، عرب یا ترک نشده است، بلکه بر عکس مهاجمان عرب و ترک و مغول تا حد زیادی تحت تأثیر فرهنگی ایران، ایرانی شده اند... ایران همچنان زبان و فرهنگ خود را مجزا و مستقل نگاه داشته و با در آغوش کشیدن مذهب تشیع، حتی جایگاهی منحصر به فرد برای خود در دل اسلام ایجاد کرده است. اما ایران برای همه اینها یک هزینه و بهایی نیز پرداخت کرده است: تنهایی و انزوا. در پیرامون و همسایگی خود، ایران هیچ متحد و خویشاوند قومی طبیعی ندارد. حتی کشورهایی که تا حدی از این جهت به ایران نزدیک هستند، نظیر افغانستان و تاجیکستان، به لحاظ مذهبی با ایران فاصله دارند و آنهایی که به لحاظ مذهبی با ایران قرابت دارند، مانند آذربایجان و عراق، به واسطه قومیت و زبان متفاوت از ایران هستند. این تنهایی برای ایران به معنی آن است که هر کشوری می تواند بدون سرزنش از سوی کشورهای دیگر، با ایران بدرفتاری یا توهین کند. هیچ اتحادیه کشورهای فارسی در منطقه در کار نیست که به کمک ایران بیاید. چون ایران یک کشور شیعی است، سازمان همکاری های اسلامی نیز زمانی که این کشور مورد بدرفتاری یا توهین قرار می گیرد، کمکی به ایران نمی کند.»

شرین هانتر در ادامه این الگو،تنهایی ایران در منطقه را در اشل و قالبی بزرگتر مطرح می کند و می نویسد: «در عین حال، ارزش و مقدار ایران برای بازیگران بزرگ بین المللی نیز شقه ای از همین مثال است: ایران همیشه برای رسیدن به اهداف دیگران یا ایفای نقش به عنوان ضربه گیر مطرح بوده است و هیچ گاه به عنوان یک متحدی که دیگران در قبال آن احساس مسئولیت کنند، نبوده است. «سر دنیس رایت» که در دهه 1960 زمانی به عنوان سفیر انگلستان در تهران فعالیت می کرده است، نوشته بود که بریتانیا هیچ گاه ایران را در حد و اندازه ای که بخواهد آن را مستعمره خود کند، ندیده.

سیاست بریتانیا در برابر ایران این بوده که مداوم ایران را در نزاع نگاه داشته و مانع افتادن آن به دام روسیه شود. آمریکایی ها نیز همین سیاست را در برابر ایران دنبال کرده اند. ایالات متحده هیچ گاه یک پیمان امنیتی و دفاعی با ایران امضا نکردند و حتی کمک های کمتری به جمال عبد الناصر در مصر، که در آن زمان با روسها برو و بیایی داشت، به شاه ایران داشتند. آمریکایی ها حتی بیش از ترکیه و عربستان خواهان آن بودند که ایران را موش آزمایشگاهی خود کنند، همانند رفتارهای دولت های جان کندی و جیمی کارتر.

بخش اعظمی از آشفتگی های دهه 1970 در ایران نتیجه اصلاحات شدید، کاملا متناقض و سریع العملی بود که آمریکایی ها آن را به اجبار پیاده می کردند و شاه ایران تصور می کرد که اگر تغییرات مورد نظر آمریکا را انجام ندهد، حمایت آمریکا را از دست خواهد داد. تا حدی زیاد، روسیه نیز یک روش مشابه در قبال ایران داشت، به جز آنکه زمانی استالین در نظر داشت ایران را به عنوان یکی از منظومه های جمهوری خلق شوروی به این کشور منضم کند.»

شیرین هانتر نتیجه می گیرد: «ایران در آن واحد هم بزرگ است و هم کوچک. این کشور برای آسودگی و راحت همسایگان و قدرت های بزرگ، بسیار بزرگ است، اما در همان حال، برای جلوگیری از تهاجم و اشغال بسیار کوچک است. ایران مانند هند و چین نبوده عظمت آن مانعی برای مهاجمان باشد.»

شیرین هانتر در بخش سوم از یادداشت خود که مهمترین و اصلی ترین بخش از مقاله خود است، از این مقدمات به موضوع چالش اصلی ایران یعنی ژئوپلتیک می رسد.

منبع: تابناک

بخش اول و سوم در کانال ژئوپولیتیک ایرانی
@irgeopolitics