با دقت فراوان از یخچال جنوبی فرود آمدیم

با دقت فراوان از يخچال جنوبي فرود آمديم. تمام چشمم به بارگاه سوم بود كه الان بقيه ما را ببينند حد اقل براي بردن رزا از پله ها خواهند آمد... كسي نيامد و همين كه مصدوم را داخل برديم سيلي از مشتاقان موبايل به دست به سمت مان آمدند و مشغول عكاسي شدند. اينجا حد اقل 100 كوهنورد بودند و از اين همه فقط حسين و عباس آمدند. نگاهي به پرستو كردم. اين زن با آن صورت كبود از سرما از خيلي از مرد هاي موبايل به دست و تماشاچي مرد تر بود و بعد از اين همه فشار جسمي صعود يك روزه از 6 عصر تا الان ايستاد و لرزيد و دم نزد . برنامه ما هم يك روزه بود و گاز و كيسه خواب نداشتيم. به اتاقي رفتيم كه رزا هم آنجا بود. يك كنسرو برنج و دو كنسرو ماهي و دو كمپوت را به قيمت 52 هزار تومان خريديم.اميد نگهبان افغاني بارگاه ساعت 3 صبح بالاي سرمان آمده بود و طلب پول مي كرد.من و كامران يك تخت داشتيم و پرستو يك تخت و رزا هم يك تخت . كرايه تخت مصدوم را هم طلب مي كرد.2 هزار تومان پول كم داشتيم. قرض كرديم تا اين افغاني سمج دست از سرمان برداشت و گذاشت بخوابيم. وقت خواب اتفاقي مهدي الف استوار را ديدم كه آماده شده بود بالا بيايدو گفت" وقتي رسيديم و گفتيم مصدوم آن بالا هست كسي قبول نكرد بالا بيايد. آقاي شيرازي به من گفت كمي بخواب و بعد برو كمك بچه ها.منم الان داشتم راه مي افتادم."

رزا همان ناله ي ريز را با هر دم و بازدم انجام مي داد. اشك هايم بي اختيار مي آمد و مي دانستم درد زيادي مي كشد.

صبح ساعت 6 پرستو به آقاي مساعديان زنگ زد. بعد آقاي زارعي و شيرازي و مير نوري تماس گرفتند و پيگير اوضاع بودند. صبح از نردبان موجود در پناهگاه به عنوان برانكارد استفاده كرديم و رزا را بيرون برديم. هليكوپتر آمد و مصدوم و همراهش را سوار كرد و برد و ما مانديم و حسي دوگانه از اين اتفاق و از آدم هاي مختلف.از صداي آن ناله ها و آن تنفس نامنظم و آن چهره ي شاد و پر انرژي قله.

با تشكر وي‍ژه از دكتر مساعديان، آقايان رضا زارعي و وحيد بهرامي و مهدي شيرازي و هادي آباديخواه و محمود مير نوري بابت تمام تماس ها و پيگيري ها براي حمل زرا با هليكوپتر و پيگيري مستمر .



نفرات برنامه: پرستو ابريشمي-كامران عليزاده-محمد رضا مختاري-مهدي الف استوار-آرش تعليم خاني-نيما اسكندري



نيما اسكندري 94/12/9

پي نوشت:

1-به جز اعضا تيم يخار كه برنامه سنگيني را اجرا كرده بودند و تازه به بارگاه 3 رسيده بودند و عدم حضورشان كاملا موجه بود غيبت سايرين فقط و فقط يك بي مسئوليتي بود.

2- نبودن برانکارد و امکانات پزشکی در بارگاه سوم به عنوان جایی که تمام خدمات (تخت و آب معدنی ومواد غذایی و ...) را به کوهنوردان می دهد و دلیلی شده تا هر کوهنوردی با هر سطحی اقدام به صعود به جبهه جنوبی دماوند نماید هیچ توجیهی ندارد