قصیدهٔ۴..۵۹. میانهٔ کف بحر کفش چو موج زدی. حباب‌وار بدی هفت گنبد خضرا

قصیدهٔ۴

۵۹. میانهٔ کف بحر کفش چو موج زدی
حباب‌وار بُدی هفت گنبد خضرا

🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃
بحر کف: اضافهٔ تشبیهی، دست را در بخشندگی نعمت به دریا مانند کرده است؛ چنانکه شاعر در جای دیگری می‌گوید:

در کف بحر کفت غرقه شود هفت بحر
آنک جیحون گواست شرح دهد با بحار
(دیوان، ۱۸۰)

موج زدن: موج پدید آوردن، تلاطم و کوههٔ آب برخاستن.
هفت گنبد خضرا: استعاره از هفت آسمان و هفت فلک که به حباب مانند شده است.
بین دو «کف» جناس تام و بین «کف» به معنی «سپیدی روی آب» با «موج و حباب» تناسب، و بین «کف» دوم به معنی «سپیدی روی آب» که در اینجا مراد نیست، با «موج و حباب و کف اول» ایهام تناسب است.

@khaghanieshervani