شرح قصائد خاقانی؛ بر اساس شرح برزگر خالقی کانال دیگر ما: گزینهٔ شعر معاصر @gozineyesher لینک پست اول: https://t.me/khaghanieshervani/4
قصیدهٔ۳..۱۵. به بوی نفس مکن جان، که بهر گردن خوک. کسی نبرد زنجیر مسجدالاقصا
قصیدهٔ۳
۱۵. به بوی نفْس مکَن جان، که بهر گردن خوک
کسی نبرّد زنجیر مسجدالاقصا
🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃
بو: امید و آرزو.
جان کندن: کنایه از تلاش فراوان کردن، جان دادن.
مسجدالاقصا: دومین مسجد بعد از مسجدالحرام.
نخست داوود نبی ساختن آن را آغاز کرد و سلیمان آن را به عنوان یک معبد تکمیل نمود. این مسجد مدتی قبلهٔ مسلمین بود. (لغتنامه)
زنجیر مسجدالاقصا: در تعلیقات دیوان خاقانی، چاپ دکتر سجادی، ص۹۷۲، آمده است: در مسجدالاقصا زنجیری بود که مردم آن را میگرفتند و قسم یاد میکردند... مردی مَبلغی از کسی دزدید و برای قسم به پای آن رفت و آن زر را در عصایی پنهان کرد و هنگام قسم یاد کردن آن عصا را به دست صاحب زر سپرد و گفت: سوگند میخورم که زر نزد صاحب آن است و از آن به بعد آن زنجیر غایب شد.
ناصرخسرو در این باره مینویسد: «و بعد از این خانه قبّهای است که آن را قبّهٔ سلسله گویند و آن، آن است که سلسلهٔ داوود- علیهالسلام- آنجا آویخته که غیر از خداوند حق را دست بدان نرسیدی و ظالم و غاصب را دست بدان نرسیدی. و این معنی نزد علما مشهور است.» (سفرنامه، ۵۲)
در این بیت «نفس» به «خوک» و «جان» به «مسجدالاقصا» مانند شده است.
معنی: همچنانکه کسی زنجیر مقدس مسجدالاقصا را برای بستن کردن خوک نمیکَند، تو نیز به خاطر نفس امّاره جان مکن و رنج بیهوده مبر.
(در مورد رابطهٔ خوک با مسجدالاقصا به قصیدهٔ۱ بیت ۱۲ رجوع کنید)
@khaghanieshervani