قصیدهٔ۱، مطلع دوم..۲۲. صبح آخر دیده‌ای؟ بختم چنان شد پرده‌در

قصیدهٔ۱، مطلع دوم

۲۲. صبحِ آخر دیده‌ای؟ بختم چنان شد پرده‌در
صبحِ اول دیده‌ای؟ روزم چنان شد کم‌بقا

🍃🍂🍃🍂
صبح آخر: صبح دوم، صبح صادق از آن روست که پردهٔ تاریکی شب را از هم می‌درد.
صبح اول: صبح نخستین، صبح کاذب که زود از بین می‌رود. صبح کاذب یا صبح نخستین عبارت است از سپیدی‌ای که به شکل دم گرگ در افق پدید می‌آید و به اندک مدت ناپدید می‌شود، و صبح صادق یا پسین زمانی است که سپیدهٔ صبح به شکل عمود در مشرق آسمان آشکار می‌شود.
روز: روزگار، عمر.
کم‌بقا شدن روز: کنایه از زود سپری شدن عمر.
شاعر زود سپری شدن عمر خود را به زوال و زود سپری شدن صبح کاذب مانند کرده است.
—---------—

۲۳. با که گیرم انس؟ کز اهل وفا بی‌روزیم
روزیِ من نیست؟ یا خود نیست در عالم وفا؟

🍃🍂🍃🍂
اهل وفا: دوستان باوفا.
بی‌روزی: بی‌نصیب و بی‌بهره
—---------------

۲۴. در همه شروان مرا حاصل نیامد نیم‌دوست
دوست، خود ناممکن است، ای کاش بودی آشنا

🍃🍂🍃🍂
نیم‌دوست: دوست ناقص و نیمه، کسی که بهره اندکی از دوستی دارد. آشنا: کسی که با او سابقهٔ شناختی باشد. مرتبه‌ای پایین‌تر از دوستی؛ همچنان‌که امروزه می‌گوییم: پارسال دوست، امسال آشنا. (امثال و حکم دهخدا، ۴۹۶)

@khaghanieshervani