قصیدهٔ۷..۴۴. بهر مزدوران که محروران بدند از ماندگی. قرصهٔ کافور کرد از قرصهٔ شمس‌الضحیٰ

قصیدهٔ۷

۴۴. بهر مزدوران که محروران بُدند از ماندگی
قرصهٔ کافور کرد از قرصهٔ شمس‌الضّحیٰ

🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃
مزدوران: کارگران، مزدبگیران.
محروران: گرمازدگان، حرارت‌یافتگان.
قرصهٔ کافور: نام کافور و کامفر(camphre) از زبان سانسکریت ریشه گرفته است و به طوری که در این باره آمده، از کلمهٔ (karpura) به معنای سفیدی نور ماه مشتق شده و این نام نیز به علت رنگ سفید صدفی کافور به آن داده شده است؛ کافور صمغ درختی عظیم است که در مناطق حارّه می‌روید. چوب آن سفید و سست بوده، کافور از آن می‌چکد، یا به عقیدهٔ بعضی چون شبنم بر ساقه‌های آن می‌نشیند؛ چوب درخت کافور چربی بود سفید و به سرخی زند و زودشکن باشد و کافور مانند صمغی باشد در میان آن چوب و برون نیاید. چون بشکافند، کافور از آن میان بیرون آید. آنچه از میان چوب برون توانند کرد، برون کنند و بعد از آن چوب را بجوشانند و از آب آن کافور معمول به تصعید حاصل کنند. آنچه از میان چوب برون ریزد، آن را ریاحی خوانند و آنچه به تصعید بیرون کنند، قیصوری گویند و آن سپیدی بود که با زردی زند. (فرهنگ اصطلاحات طبی در ادب فارسی، علی اکبر باقری خلیلی)
کافور گیاهی است که بیشتر در هند روید. طبیعتش خشک و سرد است و دافع حرارت می‌باشد. گویند چون در تابستان گرما سخت شود، مار خود را به گرد آن می‌پیچد. خاقانی در ترکیبات و تعبیراتش بیشتر به سفیدی، سردی و گرمازدایی کافور نظر داشته است. (فرهنگ لغات و تعبیرات خاقانی)
قرصهٔ شمس‌الضحی: قرص خورشید روشن، گردهٔ آفتاب تابان.

معنی: شاه برای کارگرانی که گرمازده و خسته بودند، از آفتاب که خود سبب گرمازدگی است، قرص کافور ساخت تا حرارت و گرمی آن‌ها فروکش کند.

@khaghanieshervani