شرح قصائد خاقانی؛ بر اساس شرح برزگر خالقی کانال دیگر ما: گزینهٔ شعر معاصر @gozineyesher لینک پست اول: https://t.me/khaghanieshervani/4
قصیدهٔ۵..۵. رخش تو را بر آخور سنگین روزگار. برگ گیا نه و، خر تو عنبرینچرا!
قصیدهٔ۵
۵. رخش تو را بر آخور سنگین روزگار
برگ گیا نه و، خر تو عنبرینچَرا!
🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃
رخش: استعاره از جان و روح.
آخور سنگین: آخوری که از سنگ ساخته شده باشد و در آن آب و علفی نباشد.
آخور سنگین روزگار: اضافهٔ تشبیهی، روزگار به آخوری مانند شده است که در آن غذا و قوتی نیست و نفع و فایدهای ندارد.
برگگیا: استعاره از قوت و غذای اندک.
خر: استعاره از تن و جسم.
عنبرینچرا: ترکیب وصفی مقلوب، چراگاه و چراخور عنبرین و عنبرآگین---»
عنبر: مادهای است چرب و خوشبو و سیاهرنگ که از رودهٔ نوعی وال یا ماهی عنبر (کاشالو) گرفته میشود. این ماده در عطرسازی به کار میرود. (لغتنامه)
سعدی نیز در بوستان شبیه این مضمون دارد:
همی میردت عیسی از لاغری
تو در بند آنی که خر پروری (کلیات سعدی، به اهتمام محمدعلی فروغی، ۳۳۴)
@khaghanieshervani