قصیدهٔ۶..۷. عقد نظامان سحر از من ستاند واسطه. قلب ضرابان شعر از من پذیرد کیمیا

قصیدهٔ۶

۷. عِقد نظّامان سِحر از من ستاند واسطه
قلب ضرابّان شعر از من پذیرد کیمیا

🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃
عقد: گردنبند، استعاره از شعر.
نظّامان: جمع نظّام، به رشته کشندگان.
سحر: استعاره از شعر و سخن فصیح، برگرفته از حدیث مشهور پیامبر (ص): «انَّ مِنَ البیان لَسحراً» (احادیث مثنوی، ۹۹)
نظّامان سحر: کنایه از شاعران و سخن‌پردازان.
واسطه: کوتاه‌شدهٔ واسطة‌العقد، دانهٔ درشت وسط گردنبند که به آن در فارسی میانه گفته می‌شود، شاعر شعر خود را همچون واسطه پنداشته و شعر شعرای دیگر را مانند دانه‌های گوهر می‌داند که دو سوی آن قرار گرفته است.
قلب: سکّهٔ تقلبی و ناخالص.
ضرّاب: سکّه‌زن.
ضرّابان شعر: آنان که سکّهٔ شعر می‌زنند، کنایه از شاعران، سکّه استعاره از شعر. در آثار دیگر نیز کاربرد داشته است:

گرچه در آن سکّه سخن چون زر است
سکّهٔ زرّ من از آن بهتر است
(مخزن‌الاسرار)

قلب ضرّابان شعر: سکّهٔ تقلّبی و ناسرهٔ ضرب‌کنندگان شعر، شعر بدون شیوایی و معیوب شاعران.
کیمیا: (نک: قصیدهٔ۲؛ بیت۵۹)
کیمیا پذیرفتن: کنایه از کامل شدن و کمال یافتن.

معنی: رشته‌کشندگان سحر و سخن‌پروران واسطه و گوهر درشت گردنبند سخن خود را از من می‌گیرند و شعر تقلبی شاعران با اکسیر سخن من گران‌بها و کامل می‌شود.

@khaghanieshervani