شرح قصائد خاقانی؛ بر اساس شرح برزگر خالقی کانال دیگر ما: گزینهٔ شعر معاصر @gozineyesher لینک پست اول: https://t.me/khaghanieshervani/4
قصیدهٔ۱٫۴. آن خویشی، چند گویی کآن اویم، آن اوی؟. باش، تا او گوید از خود: آن مایی آن ما …🍂🍂🍃🍃☘
قصیدهٔ۱
۴. آن خویشی، چند گویی کآن اویم، آنِ اوی؟
باش، تا او گوید از خود: آن مایی آن ما
🍂🍂🍃🍃☘
آنِ خویشی: گرفتار نفس و صفات مادی خودت هستی
آنِ اویم: مال اویم، انسانی هستم که از خود بریدهام و تمام صفات الهی را در خود زنده کردهام.
باش: صبر و درنگ کن.
از خود: از جانب خود.
** مصراع دوم اشاره است به این نکته که به طرف محبوب ازلی رفتن توفیقی است که از جانب او حاصل میشود؛ نه کوششی و اکتسابی.
—-------
۵. چیست عاشق را جز آن کآتش دهد پروانهوار؟
اولش قرب و، میانه سوختن، و آخر فنا
🍃🍃🍂🍂☘☘
معنی: عاشق به جز اینکه همانند پروانه بسوزد، از آتش عشق چه بهرهای میبرد؟ اول به عشق نزدیک میشود، سپس در میان آن میرود و در نهایت میسوزد و فنا میشود. آنچه آتش به پروانه میدهد، عشق به عاشق میدهد.
—-------------
۶. لاف یکرنگی مزن، تا از صفت، چون آینه
از درونسو تیرگی داری و بیرونسو صفا
🍃🍃🍂🍂☘
چون آینه: آینهسان، مانند آینه، بیت اشاره به آن دارد که در گذشته آینه را از آهن و فلزات دیگر میساختند که یک روی آن صیقلی و روی دیگر آن تیره و کدر بود؛ به همین دلیل آینه در تعابیر شاعران مظهر نفاق و دورنگی بوده است.
درونسو: سوی درون و باطن
برونسو: سوی ظاهر و آشکار
معنی: تا زمانی که چون آینه ظاهرت صاف و روشن و درونت تیره است، بیهوده ادعای یکرنگی مکن.
@khaghanieshervani