شرح قصائد خاقانی؛ بر اساس شرح برزگر خالقی کانال دیگر ما: گزینهٔ شعر معاصر @gozineyesher لینک پست اول: https://t.me/khaghanieshervani/4
قصیدهٔ۷..۱۲. تیر چون در زه نشاندی بر کمان چرخوش. گفتیی محور همیراند ز خط استوا
قصیدهٔ۷
۱۲. تیر چون در زه نشاندی بر کمان چرخوش
گفتیی محور همیرانَد ز خطّ استوا
🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃
زه: چلّه، وتر و بند کمان.
تیر در زه نشاندن: کنایه از آمادهٔ جنگ شدن و تیر انداختن.
کمان چرخوش: ترکیب وصفی، کمان چرخ مانند، کمانی که مانند فلک بزرگ باشد.
محور: خطّ فرضی است که دو قطب شمال و جنوب را به هم متصل میسازد. زمین را به دو نیمکرهٔ شرقی و غربی تقسیم میکند.
خطّ استوا: دایرهٔ عظیمی که در وسط کرهٔ ارض رسم کنند؛ به نحوی که آن را به دو نیمکرهٔ شمالی و جنوبی تقسیم نماید و فاصلهٔ نقاط آن از دو قطر، مساوی و برابر باشد.
تیر و کمان به محور و خطّ استوا مانند شده است.
معنی: شاه وقتی تیر را بر کمان فلکمانند خود میگذارد، گویی که تیرش به سبب بزرگی چون محوری است که بر خطّ استوا نهاده شده است.
@khaghanieshervani