قصیدهٔ۱، مطلع دوم..۲۸. عذر من دارید کآخر پای‌بست مادرم. هدیهٔ جانم روا دارید بر دست صبا

قصیدهٔ۱، مطلع دوم

۲۸. عذر من دارید کآخر پای‌بست مادرم
هدیهٔ جانم روا دارید بر دست صبا

🍃🍂🍃🍂
پای‌بست: گرفتار.

معنی: دلیل من برای ماندن در شروان، دلبستگی به مادرم است. ای اهل عراق و خراسان، خبرهایتان را که هدیه‌ای برای جانم است، به دست باد صبا برایم بفرستید.
----------------------

۲۹. تشنهٔ دل تفته‌ام، از دجله آریدم شراب
دردمند زارم، از بغداد سازیدم دوا

🍃🍂🍃🍂
دل‌تفته: دل‌سوخته
بغداد: بغ‌داده، خداداده، شهری که در زمان منصور، دومین خلیفهٔ عباسی، در کنار دجله ساخته شده و این شهر مدینة السلام، مدینة المنصور و دار السلام نیز نامیده شده است. کلمهٔ بغداد فارسی است. مصراع دوم به مرکزیت بغداد در طب و دارو فروشی اشاره دارد. بین شراب و بغداد که یکی از درجات هفتگانهٔ جام شراب است، ایهام تناسب است.

@khaghanieshervani