https://t.me/joinchat/AAAAAENEy7OlJWZFgWOtiA
پس جایی که هم گرامیداشت آدمیان باشد و هم فرمانبردارى زاده از بیم و خشنودى (اقناع)، آنجا میتوان از آشتى و آرامش سخن گفت
پس جایی که هم گرامیداشتِ آدمیان باشد و هم فرمانبردارى ِ زاده از بیم و خشنودى (اقناع) ، آنجا میتوان از آشتى و آرامش سخن گفت. در "پارسیان"، رنج و دردمندى، آگاهى تلخ و بسیار دیر را از آن ِ آدمى میکند که بر دردمندى مى افزاید و آنرا به زارى و سوگ دگرمیسازد. در "اورسته"، رنج و دردمندى، آگاهى و فرزانگى بارمى آورد و آدمى را بسوى درمان و بهبودى و نیکبختى میکشاند. خداى خردورز و فرمانده اِشیل پیروز میشود و توموس (دل) را چونان یار و یاور لوگوس (سخن- خرد) بکار میگیرد و نیکبختى را، نه ازآن ِ بخشى، که به وارونه، ازآن ِ همه میسازد. در این بینشِ نوین که بسیار به "پولیتیاى" افلاتون نزدیک است، دادورزى در میان خدایان و آدمیان خود را مى هاید (تثبیت میکند). "بینش تراژیک" در این "تراژدى" شکست میخورد و به بیرون شهر رانده میشود . درست آرزویى که افلاتون در پولیتیا (شهربانى – شهریارى) چونان جانِ "زیبا شهر" آورده است. آرزوى افلاتون در "زیبا شهر" این نیز بود که بتواند نیکبختى را از آنِ همه ى شهر و شهروندان سازد و نه تنها ازآن ِ بخشى از آن. نزد اِشیل ما با "ایده"ى افلاتونى ِ "داد" روبرو نیستیم ولى بدانیم که زیاد هم از آن دور نمى باشیم.
اینجا از "استوره" دور شده و به "سیاست" نزدیک میشویم .
این مرگ تراژدى است.
دریغا ! …
خسرو یزدانی – دکتر فلسفه از دانشگاه سوربن
کانالِ فلسفیِ « تکانه »
@khosrowchannel