پخته‌ترین ریختی درآورده است. اشیل باور دارد که:

پخته ترین ریختی درآورده است. اِشیل باور دارد که:
"باید ازدلِ رنج گذشت و فرزانه شد"؛ چیزی که "اودیسه" نیز به این بینش نزدیک است.
اِشیل به گونه ای ژرف باور به این دارد که گناه را پشت در پشت، این تبار است که میپردازد. پدر اودیپ گناهی می کند و او و فرزندان اودیپ بهایش را می پردازند : “هفت در رویارویی تب” . و یا در "اورسته" همه ی آنانی را که در کاخ زیسته اند و میزیند دربرمیگیرد : پدر آگاممنون، کاکو(عمو)ى او، فرزندان این دومی ، آگاممنون و همسرش و فرجامین کاکوزاده (پسرعمو). تراژدی همانا تراژدی کاخ است . گویا کاخ جاودانه یزش (قربانی) می کند. گویا کاخ به کشتارگاه دگر شده است . کاخ به هر رو سراسر آلوده است و باید پالایش یابد، ولی آدمی توانایی اینکار ندارد و خود خدایان باید به این کار دست یازند.
ازآغاز، جام هستومندی (وجود) آدمی را دلهره لبالب میسازد. زیرانداز مخملین و سرخی که زیر پای آگاممنون افکنده شده و تا کاخ می رود برای من نشان از رود خونی است که از کاخ به بیرون روان است. در این خون است که آگاممنون پابرهنه گام برمیدارد و به سوی کشتارگاه میرود؛ هرچه به کاخ نزدیکتر میشود، خون ِ زیر پا گرمای خود را بیشتر به سهش (حس) می آورد.
او در دل کاخ است که یزش میشود. همسر اوست که او را مى کشد ولى همسر او، تنها، دستى است که پشتش ارینى ها هستند و کامه (اراده) ى آنان است که دست کشنده را بالا مى برد و بر آگاممنون فرومى کوبد. فرمان دیگرى از سوى آپولون مى آید و از زبان نهانگوى دلف به اورسته میرسد که مادر را باید بکشد. او فرزندى است که از براى کشتن مادر زاده شده است. او فرمان خداى دلف را بى آنکه دلش یکسره خرسند باشد بجاى مى آورد. اکنون از تبار آتریدها به پس آنهمه کشته و خون، تنها اورسته و الکتر زنده اند؛ پس یا تبار یکسره نابود میشود و یا اورسته از خون و گناه پاک و پالوده مى شود و نیز کاخ از ارینى ها که بر آن فرمان میرانند رها میشود. اِشیل این کار را به دل شهر آتن مى کشاند و اورسته اى که زین پیش در دل ستایشگاه دلف از سوى آ پولون پالایش یافته و از خون پالوده شده، به فرمان خود آپولون به آتن مى آید و در اینجاست که داد گاهى ازآدمیان (آرئوپاژ) بفرمان آتنا ریخت میگیرد و به بغرنج اورسته رسید گى میکند. ارینى ها مرگ اورسته را میخواهند، آپولون رهایى او را خواستاراست و پاسخگویى کشتار را به دوش خود میگیرد. آتنا نیز ازاورسته پشتیبانى مى کند. راى هاى دو سو برابر است و اورسته رهایى مى یابد. ولى ارینى ها این برآیند و فرجام را نپذیرفته و مى خواهند آتن را ویران و آتنیان را نابود سازند و کین ستانى از اورسته را پى گیرند.
اینجاست که دیگر هم اورسته و هم آپولون از پیشنما (صحنه) رفته اند و درگیرى ِ دهشتناکى میان آتنا و ارینى ها روى میدهد که در پهنه ى سخن است ولى میتواند به کنش درآید و یکسره سامان جهان را به آشفتگى و بیسامانى و مغاک فروغلتاند .
آتنا میوه ى رنج فراوان شکافته شدن سرِ زئوس با تبر هفائیستوس است که به جهان مى آید؛ خردى است زئوسى و با بهایى سنگین و درد فراوان زاده شده است. او با نیرو و خرد خود و جداى از زئوس به کنش نمى پردازد؛ به گونه اى میتوان گفت خرد و زور زئوس است که به خود ریخت داده و در کالبد آتنا پدیدار میشود. آتنا از مغز زئوس بیرون آمده و خرد و زور و خشم زئوس را نیز دارد چرا که بخشى از خود اوست. پس بیهوده نیست که تنها او از سراچه ى آذرخش پدر آ گاه است . آتنا خود از سراچه ى فرمان زئوس زاده شده است. هم اینجاست که از زئوس چونان نگاهبان انجمن سخن بمیان مى آید؛ درست کارى که آتنا مى انجامد. او به سخن و خشنودسازى (اقناع) دست مى زند با آنکه از نابسنده بودن سخنِ تنها و انجمنِ تنها آگاه است. او تنها مى کوشد جنگ خانگى را از شهر دور کرده و آنرا به سوى بیرون راهبرى کند. انجمن آدمیان در شهر، نه جایى که گرامیداشت نباشد میتواند به خود هستینه دهد و نه جایى که هیچ ترسى فرمان نراند. بى گرامیداشت، خودکامگى پدیدار میشود و در نبود بیم ، بى سالارى و بى سرورى (آنارشى) خود را مى گستراند و بى سامانى پدیدار میگردد.
اینجاست که آتنا زیرکانه ترین و هشیارانه ترین سخن خرسندساز (اقناع کننده) را به کار مى بندد و سیاست نان شیرینى و گرز را پیش گرفته و در پى ِ چهاربار گفت و شنود سرانجام ارینى ها دست از تباهگرى و نابودسازى میکشند و به آبادسازى و آرامش روى مى آورند.
سخن خرسندساز آتنا با آذرخشى که از میان واژگان او میگذشت به ارینى ها چیره میشود. سخن از برون راندن جنگ خانگى از شهر میرود، سخن از بارورى دختران و جانوران و گله ها پیش مى آید ، سخن از پربارى گیاهان و درختان میرود. داد چیره میشود، آدمیان آتن فرزانه خوانده میشوند. خدایان آشتى مى کنند، آسمان و زمین و زیرزمین دست در دست هم میدهند و نیکبختى را به کاخ و شهر و فرمانروایى بازمى آورند و یا براى نخستین بار آنرا مى آفرینند.