https://t.me/joinchat/AAAAAENEy7OlJWZFgWOtiA
نوشتار درآمدی بر سخنرانی در پاریس به تاریخ ۱۳ مارس ۲۰۰۴.. «بینش تراژیک و اشیل»
نوشتار درآمدی بر سخنرانی در پاریس به تاریخ 13 مارس 2004
« بینشِ تراژیک و اِشیل »
اینجا سخن از بینش تراژیک و چیستی آن به میان خواهم آورد و خواهم کوشید آنرا در دل تراژدی اِشیل به جستار کشم و بکاوم. دو تراژدی از اِشیل برمیگزینم که به باور من یکی در برابر آندیگری می ایستد .
نخستین "پارسیان" است : کهنترین تراژدی ای که به دست امروزیان افتاده است (تاریخ نمایش ۴۷٢ پیش از عیسا) . دومین تراژدی "اورسته" است که فرجامین تراژدی اِشیل می باشد (تاریخ نمایش ۴۵٨ پیش از عیسا). از آنجا که در گزارش (تفسیر) من، کانون تراژدی اِشیل نه آدمی که خدایان می باشند، پس بیشتر باید بکوشم و آفرینش دینی – اخلاقی اِشیل را نشان دهم. به باور من در این دو تراژدی با دو گونه از خدایان روبرو می شویم که در نخستین، خدایان رشک ورز، تبهگِن، پلید و مرگ آفرینند. آدمی را چونان تخته سنگ سیزیف بالا برده و از چکاد به مغاک فرومی افکنند و از این کار خود دلشادند؛ و آدمی کاری بجز تاب آوردن سرنوشتِ دهشتناک نمیتواند کرد . در دومى خدایان دادورز و سامان خواه فرمان میرانند. در تراژدی "پارسیان" دوگونه بینش دربرابر هم می ایستند؛ بینشی که از همان سرودِ یکِ اودیسه ونیز نزد هزیود و پیندار و بویژه سولون بخود ریخت داده و میتوان آنرا زنجیره ی سولونیِ انگیزه و انگیختار(علت و معلول) خواند که "اوبریس" و اندازه دری و ایرنگ (خطا) آدمی را بنیاد میگذارد و بدنبال خود "آته" را کارى وپویا(فعال) میسازد و جانگدازه (فاجعه) بارمی آورد؛ و آدمی سزاوار پادافره ای است که می بیند. در این بینش که اندکی آزادی به آدمی داده شده تا برگزیند و بیانجامد، پس آهنگ(تصمیم) از آن ِ آدمی میشود و او پاسخگوی کردار خود میشود. پس چارپایه ی آزادی – گزینش – پاسخگویی و سزاواری ِ پاداش و پادافره را به دنبال میاورد. بینش همیستار، بینش تراژیک ایلیادى است که بر آن خدایان رشک ورز و ویرانساز شهرها فرمان میرانند.
در سرود نخست "ادیسه"، اجیست ، به هشدارباش و گوشزدهای خدایان گوش فرانداد و به راهی رفت که پاسخگوی کردار خود شده و پادافره ای سنگین پرداخت که همانا مرگ او بود. بوارونه، آنی که از آغاز به گوشزدها و هشدارهای خدایان سرفرود می آورد اولیس است که یکسره به پس رنجهای فراوان ، فرزانه تر ازپیش به خانه و کاشانه و شهر و شاهی بازمی آید.
درباره ى "پارسیان" بسیارى از یونان شناسان برآنند که خشایارشا اندازه دری کرده و سرپیچى او از خدایان، بویژه خواستِ افکندن ِ یوغ به گردن دریا(پوزئیدن) و خود بزرگ بینی و بی خردی، انگیزه ى این همه بدبختی شد که بر سر پارسیان آمد . پس آنچه بر سر خشایارشا و سپاه ایران می آید پادافره ایست از سوی خدایان که آنان سزاوارش هستند؛ پس در چارچوبِ "داد" باید ارزیابی شود. سخن داریوش هم به گونه ای این بینش را نمایندگی می کند و یا به این بینش نزدیک است . در حالیکه درسخن آتوسا، پیک، خشایارشا و بسیارجاها درآواز کُر، بوارونه، ما نه با خدایان دادورز که با خدایان رشک ورز و تبهگن روبرو هستیم؛ و این "آته"[دخترِ زئوس] است که خشایارشا را بسوی تور و تله می کشاند و اندازه دری و پیمان شکنى ِ او خود فریبِ "آته" است . او با سرِ خود نمی اندیشد و با سر خود آهنگ (قصد) نمی کند، که بوارونه "آته" است که بر او درآمده و بر آهنگ او فرمان میراند. اینجا دو بینشی که میان مردم یونان درگیر بوده، دردل نمایش خود را مینمایاند و درپایان این باورکهن است که بر باورنوین می چربد : باوری که درایلیاد آمده بود با خدایانی که چیستیکِ (problématique) دادورزی ندارند و به لاشخورانی میمانند که تباهی و نابودی آدمیان را دوست می دارند و از آن دلشاد میشوند.
"پارسیان" سوگ آوازی است بلند برای آدمیان در دل جهانی که خدایان تبهگن بر آن فرمان میرانند و بینش تراژیک، دارا شدن این دانایی است ؛ دانایی ای که بسیار دیر بدست می آید و بیشتر تلخی به بار می آورد تا فرجامى شادى آفرین و هایی (مثبت). نوشدارویی است به پس مرگ سهراب.
یونانیانی که بااین بینش بارآمده بودند مردمانی دلیر و زنده دل بودند و به شور و شیدایی و زیبایی زندگانی باور داشتند، به همه ی تلخی ها و رنجهای آن آری می گفتند و پوچ بینی، نگاه آنان را فرمان نمی راند. بدبینی تراژیک هیچ پیوندی با پوچ بینی و پوچ گرایی نداشت . آنان چون مرگ را راستین و بزرگ و دردمند میدانستند، به زندگی مهر میورزیدند و آنرا بزرگ میداشتند : بر "پارسیان" این بینش تراژیک دامن گسترانده است.
بوارونه در "اورسته" ما با خدایانی روبرو می شویم که بغرنج و چیستیک دادورزی دارند : چه نزد خدایان المپ و چه خدایان زیرزمینی؛ کین ستانی یکسره در چارچوب دادورزی روی میدهد. "دیکه"در برابر "دیکه" – "آرس" دربرابر "آرس". دیگرسانی ِ برداشت و گزارش دو گروه از خدایان درباره ی دادورزی است که خود را می نمایاند. اِشیل این تریلوژی بزرگ را پرداخته و در آن بینش دینی – اخلاقی خود را به