https://t.me/joinchat/AAAAAENEy7OlJWZFgWOtiA
«راه بی آشوب». جنبشها را فریب خوردگانی راه میاندازند که اکنون خود به فریب دهندگان دگر گشتهاند
« راهِ بی آشوب »
جنبش ها و آشوب ها اگر از برای نان است و آزادی، هماره جنبش هایی هستند افقی و در برابرِ قدرت و نیرویی می ایستند که نان و آزادی را دارد ولی تنها از برای خود. جنبش ها را فریب خوردگانی راه می اندازند که اکنون خود به فریب دهندگان دگر گشته اند.و به یاد بسپاریم که هماره دستانی در پسِ پرده و ناپیدا می مانند. جنبش ها در ایران، بیش و کم، گرته بردارِ باختر بوده اند و درهر گام که پیش نهادند چیزی از ریشه های کهنِ آیین های این سرزمین را کنده و دور انداختند و هیچ بجز هرج و مرج و گم کردنِ سو و آماج به جایش ننهادند.
نه خواستنِ نان بد است و نه خواستار آزادی بودن. لیک آزادی از برای چه ؟ آزادی از چه ؟ و این که چرا نانی نیست و در بینوایی گرفتاریم ؟ این می تواند ایران را از باختر جدا کند وجدا نگاه دارد. خواستارِ آزادی و نان بودن از سوی جنبش و آشوب، به خواستارِ جایگاه و مقام بودن، می انجامد و بیگمان از کوزه همان برون تراود که در اوست. سراسرِ عقده ها وحقارت ها میدان می یابند و جولان می دهند. نخستین فریب خوردگان که اکنون بیشمارانی را فریب داده و به شورش و جنبش کشانده اند، میوۀ آشوب را می چینند و خود در صورتِ پیروزی در جایگاهِ آزادی کشان و نان دزدان می نشینند. و آنگاه، هم نانِ تودۀ فریب خورده وشورشگر فراموش می شود و هم آزادیِ آنان.
در پسِ پشتِ آشوب و جنبش، اگر واکاویِ درست شود، نشستن در جایگاهِ شهریار و خدا را خواهیم یافت. و اندیشۀ سرنوشت ساز بودنِ آدمی را در نهان دارد. جنبش ها میان پوزیسیون و اوپوزیسیون رخ می دهد و در این میان خداوند، به بازیچه ای در دستانِ دو سویۀ درگیر دگرمی شود. جنبش ها در دنبالۀ خود، انسانِ خداترس را به بی باورِ به خدا و پیمان شکن دگرمی سازند. این شورشیان آرام آرام خود را سنجۀ همه چیز می خوانند و دیگران را به ستایش و پرستشِ خود وامی دارند.
پژوهشِ افقیِ جنبش ها را، روانشناسیِ توده ها به دوش می گیرد و پژوهشِ عمودیِ انسانِ خداباور و خداترس را دین و فلسفه است که می کاود.
ریشۀ جنبش باوری را باید در استوره های یونانی-رمی و در آیینِ یهود جستجو کرد. برای من، هیچ پیوندی با انقلاب ها و جنبش ها، در بینش ایرانی نیست.
بیهوده نیست که باخترِ جنبش پرست، پرومته را می ستاید چراکه با قدرتِ زئوس درافتاده و در ظاهر، به یاریِ انسان شتافته است. پرومته، آتشِ ربوده از سراچۀ زئوس را به دست آدمی می رساند. لیک باید در استورۀ پرومته باریک شد، چراکه او پیش از پیشکشِ آتش، امیدی کور به آدمی می بخشد و آدمی هرآنچه را می زید در پرتوِ همین امیدِ کور است که سپری می کند. و سرانجام پرومته است که شکست خواهد خورد و چیزی هم دستگیر و بهرۀ آدمی نخواهد شد بجز سبوی پاندورا، که برونی زیبا ولی درونی لبریز از بدی ها وپلیدی ها را دارد. از این سبو که برادرِ پرومته، اپیمته، درِ آنرا گشود، همۀ بلایا و پلیدی ها برون آمدند و تنها چیزی که در تهِ سبو ماند و درِ سبو نیز بسته شد، همانا امید بود.
جنبش ها به آشوب کشیده می شوند و هیچ دری بجز درِ دوزخ را به روی آدمی نمی گشایند. به جنبش در آوردنِ آدمیان، هماره خواستی و کاری پرومته ای- شیطانی بوده است. در کتابِ پیدایش، این فریفتارِ آغازین شیطان است. اوست که آدمی را می فریبد و در او این نگرشِ شوم را می نهد که اگر از میوۀ ممنوعه خوری، دیدگانت باز خواهد شد و نیک و بد را توانِ جدایش خواهی یافت و می افزاید: آری! مانندِ خودِ خدا خواهی شد. و آدمی چنین کرد و از آنچه که بود جدا افتاد. باخترِ پرومته ای-شیطانی، ایرانیانی که در باختر آموزش می دیدند را اینگونه فریب می داد و امروز نیز همان می کند: که اگر در کشور خود جنبش راه بیندازید و دست به شورش بزنید و قدرت را به دستِ خود گیرید، خودفرمان شده و نیکبخت خواهید شد. هم دارا خواهید بود و هم آزاد. پرومته با آتش آدمی را فریب داد و مار با میوۀ ممنوعه و باختر با شورشی شدن و جنبش راه انداختن و خود فرمان شدن.
در نگرشِ مهری-جمشیدی، این خداست که با ده هزارچشم ایران را می پاید و این اوست که به ایران، شهریار را پیشکش می کند و فرَ شاهی در او می نهد. شاهِ استوره و آیین، هماره باید نگاهبانِ میهن و مردمش باشد. آنچه را این استوره در تاریخ به آن ریختی واقعی می بخشد، شاهی است جهانگیر وجهانبان چون کوروش که هم به مهر، مهر می ورزد، هم به میهن و هم به مردم. پیوندِ خدا-شاه-میهن، پیوندی عمودی و ناگسستنی است و یکسره از بینشِ شورشی پرومته ای-شیطانی جداست. ایرانیان برده دار نبودند که جنبشِ ضد برده داریِ اسپارتاکوس در دشمنیِ با آنان شکل بگیرد. کراسوس سردار رومی، اسپارتاکوس را شکست می دهد ولی خود با آن سپاهِ نیرومند و بیم آورش در برابرِ سورن، سردار بزرگ اشکانی شکست می خورد و کشته می شود. سرفرازی در بینشِ ایرانی پیروزی بر هماوردِ تواناست و نه در کشتن و نابودیِ فرماندارِ برده ها. در بینش ایرانی، شورش ها سرکوب می شوند