https://t.me/joinchat/AAAAAENEy7OlJWZFgWOtiA
تا مردمان بهتر بزیند. آشوب گرانی که سرکوب میشدند نه بردگان که بوارونه ویرانگران سامان بودند
تا مردمان بهتر بزیند. آشوب گرانی که سرکوب می شدند نه بردگان که بوارونه ویرانگرانِ سامان بودند. شورشگران، هماره نه سامان که بی سامانی به بارمی آوردند. به سنگ نبشتۀ بیستون نگاه کنیم و سود و زیانِ سرکوب ها را ارزیاب شویم. بیگمان سود آن به مردم، بسیار زود خود را نمایان خواهد ساخت. پدافندیِ شهریار از ناتوانان را در سنگ نبشتۀ نقش رستم بخوانیم و مهرِ خدا به شهریار و مهرِ شهریار به مردم را به آسانی در آن خواهیم یافت.
یهودیان هماره دست به شورش در برابرِ خدای خود زده اند و هماره در ستیز و دسیسه چینی به میانِ خود زیسته اند. و یهوه پیاپی این قوم را کیفرداده است. در تاریخ نیز، بیشترِ شورش ها را بگونۀ پنهانی این یهودیان بودند که به راه انداختند و می اندازند. در افسانۀ استر، جانِ دسیسه پردازی و شورشگری را می توان یافت. از آنان که به آسانی پیمان با خدای خود را می شکنند و گوسالۀ زرین به جایش می پرستند و پیامبرش موسا را ناسزا می گویند، چه چشمداشتی می توان داشت.آنان با جنبش و آشوب، گوسالۀ زرین را جای یهوه نشاندند و پرستیدند.
مشروعیت برای بینش ایرانی حیاتی است. شاهِ این آب وخاک مشروعیت اش را از خدای ایران می گیرد. در «مهریشت» می خوانیم که این فرَ شاهی از سوی ایزد مهر است که داده می شود. ما شاهِ خودگزین وخودفرمان، در بینشِ ایرانی نداریم. هرآنکس هم که در همیستاریِ این مشروعیت ایستد، در برابرِ خدای ایران، ایزدمهر، شوریده است. و اگر شاهِ ایران، مردمِ ایران را شاد نگاه ندارد، خود در برابرِ خدایی شوریده است که به فرمان و خواستِ او، بر تخت نشسته است. و در ایندم فرّ از شاهِ پیمان شکن جداگشته و شاه بسوی فنا خواهد رفت. مهر، ایزدِ پیمان است و خودِ او با ده هزار چشم ایران را می پاید. مشروعیتِ شاه را مردم نمی توانند به چیزی مشروط سازند و فرمانروایی او را مشروطه بخوانند. مشروطیت نه به شاه گره خورده و نه به مردم. از بالا به پایین، این دهش آغاز می شود و این پایگان، پایگانی عمودی است و نه افقی. شاه مشروطیتش به پیمانی گره خورده که با خدای ایران دارد و هر دم باید سزاوارِ تختی باشد که بر آن نشسته است. هرکس، در نگرش ایرانی و در زیستبومِ ایرانی، جایگاهِ ویژۀ خود را داراست. با جایگاهِ خود و درپایگانِ خود است که با خدای خود وشهریارِ خود پیمان بسته است. خویشکاریِ هرکس در دلِ آبادانیِ ایران چم می یابد. پیمان از برای آبادانی ایران است. اکنون هرکس که می خواهد باشد و از هر پایگانی که می خواهد باشد، اگر دستی در آبادانیِ ایران نداشته باشد، رهِ ایرنگ رفته و از گردونۀ ایران به بیرون پرتاب خواهد شد. و این نیز خویشکاریِ ایزدمهر است که آبادانی ستیز را از گردونه برون افکنده و برانَد. شورش وبه راه انداختن جنبش در چنین بینشی، جز شورش در برابرِسامان و آشوب در سامان نیست و چمی بجز پیمان شکنی نمی تواند داشت. جنبش و انقلاب به راه انداختن، در بینش ایرانی، همانا رهِ بیگانه ها را پیمودن و بجز پیشۀ ویرانگری نیست.
به راهِ نیاکان باید بازگشت و بینش آنان را پیشۀ خود ساخت. سرزمینِ ایران با خدایش چم می یابد و هر آن مردمی که خدایش را باخته یا با دیگران آن خدا را هنباز گشته، راه فنا و فرواُفت را درپیش گرفته است. باید کوشید و کوشید و بی آنکه خونی ریخته شود، کاری کرد تا خدایانِ ایران به آسمانِ ایران بازآیند و دوباره برای نگاهبانیِ این آب و خاک پیمان شان را نو سازند. آنان که بر این خاک می زیند، اگر نگاهشان را از نیایشگاه های بیگانه، به سویِ آسمانِ ایران بگردانند، بیگمان خدایان ایران را آنجا خواهند یافت، و پیمانِ آسمان و زمین و پیمان به میانِ خدایان و آدمیان بسته خواهد شد. اگر چنین شود، باری دیگر شهریارِ سزاوارِ این آب و خاک پیدا خواهد شد، برخواهد خاست و بایاریِ ایزدِ پیمان و به همراه مردم ایران، به آبادانی این مرز وبوم خواهد پرداخت.
گرته برداری از راهِ باختریان، دنباله روی از راهِ جنبش ها و انقلاب ها و آشوب های خداستیز است. اگر آشوب های انقلابیِ باختر را دنبال کنیم، بیگمان مرگِ خدا را در میانۀ راه خواهیم یافت و اگر پیشتر رویم، با مرگِ خودِ انسان و کالبدِ تهی از روحِ او روبرو خواهیم گشت. دیگر زمانِ آن رسیده است تا درنگ کرده و دریابیم که آزادی و حق و نان دادنی است و نه گرفتنی. آیینی شورشگر، ایرانیان را از بینش و آیینِ خود دور کرد و آنان را مانندِ خود به راهِ شورش و آشوب کشاند.