مردم به طور کلی با انگیزه جست و جوی منافع فردی و شخصی، از مصلحت عمومی جامعه غافل شده‌اند و با نگرش مبتذل رانت گیری و سهمیه و مزایا

مردم به طور کلی با انگیزه جست و جوی منافع فردی و شخصی، از مصلحت عمومی جامعه غافل شده اند و با نگرش مبتذل رانت گیری و سهمیه و مزایای جانبازی به آن می نگرند. در حقیقت، مسئله بمباران شیمیایی، انفال و ژنوساید مردم مدنی کرد نه تنها در معنای بدیویی آن به یک "رویداد" در زندگی و زیست- فکر آنها تبدیل نشده است بلکه به یک کالا و فرایند صنعت-جانباز تبدیل شده است و هنوز از آن لذت می برند تا حدی که می توان استدلال کرد که " میل به تکرار" و تکرارشدگی در روح مردم کرد نهادینه شده است؛ این میل لاکانی و ژوئیسانس انسان کرد بر نوعی " نهیلیسم کردی" در تاریخ آنها دلالت دارد. فوکو از ما می خواهد از آنچه هستیم، یا بهتر است بگویم آنچه که نیستیم، امتناع کنیم. از منظر آدورنویی باید چنان به آن بیاندیشیم و عمل کنیم که چنین فجایعی دیگر تکرار نشود و هیچ رویداد مشابه آن رخ ندهد. باید بینش و ساختار نگرشمان به جهان و دانش و سیاست را تغییر دهد؛ مانند جنگ جهانی اول و دوم و تأثیر آن در تغییر نگرش و نحوه اندیشیدن و عقلانیت غربی. به نظر می رسد این فاجعه بایستی به موضوع اندیشه انسان کرد تبدیل شود و ما را به تفکر و تأمل وا دارد. اندیشه و اندیشیدن با موقعیت افراد و اقوام ارتباط دارد. موضوع تفکر نیز با دغدغه ها و مسایل مرتبط با آن موقعیت پیوند دارد.مانهایم بر این باور است که جامعه شناسی معرفت در پی آن است اندیشه را در بستر عینی و مشخص یک موقعیت تاریخی-اجتماعی درک کند؛ در نتیجه می توانیم در گستره تاریخی کردستان با آن بفلسفیم و افق معرفتی تازه ای را فراروی آن بگشاییم.هگل به ما آموخته است که «فلسفه زمانه خویش است که به سطح تفکر برکشیده شده است». موقعیتهای مخصوص و رویدادهای خاص، سبک ویژه ای از اندیشه و معرفت را به وجود می آورند که مشخص کننده موضع و مقام مشترک آنهاست. از جهاتی، کالایی شدن امر شیمیایی سردشت هم برای مردم و هم برای دیگری ها مصیبت و انحطاطی است که در طول این سالها با آن روبرو بوده ایم. اغلب توده مردم سردشت به آسیب ها و عوارضات فکری و مادی این فاجعه در حد یک کالای جانبازی و کسب امتیازات دولتی نگاه کرده اند که ضروری است این نگرش از حوزه عمومی سردشت و کردستان زدوده شود و شیوه مواجه ما با این فاجعه تغییر یابد؛ چرا که دقیقاً خلاف مصالح مشترک و خیر عمومی کردستان است. به علاوه، این فاجعه باید با اجزای دیگر مسئله کردی قرائت شود. رابطه زبان کشی، قوم کشی، هویت، اشغال و استتعمار زیست جهان و غیره با بمباران شیمیایی، حاکی از این است که جایگاهی برای کردها در تاریخ و جدا از جهان خودشان قایل نیستند. بمباران شیمیایی سردشت در شرایطی رخ داده است که قانون و مدنیت مدرن تعلیق شده است. در نتیجه تجربه زیسته کردها بیانگر این است که انگار آنها در وضعیت استثنایی در تاریخ قرار داشته اند. به نظر آگامبن،« در وضعیت استثنایی قانون تعلیق میشود». وضعیت استثنایی، به وضعیت طبیعی شباهت دارد. وضعیتی که صورت حقوقی و انسانی به خود نمی گیرد و دیگری مسلط در آن تصمیم نهایی را اتخاذ می کند. دیگری کردها را، یعنی وجود هستی شناختی، تاریخی و روح و زیست جهان آنها را بمباران کرده است. بمباران شیمیایی سردشت، حلبجه، انفال، شنگال، روژاوا و جوامع کردی، صورتهای متفاوت فاجعه از یک دال مرکزی و مسئله واحد هستند که به بحران معرفتی کرد و نحوه مواجه ذهن کردی با دانش و رژیم حقیقت جهانی و مدرن اشاره دارند.عدم درک این موضوع نشانه بحران معرفت شناختی در ذهن کردی است. بحرانی که به مراتب تراژیک تر و مصیبت زاتر از بمباران شیمایی است. اکثریت مردم کرد، توجه ندارند که بمباران شیمیای سردشت قبل از هر چیز نشانه سلطه و سرکوب یک ملت تاریخی است.
@linguisticsacademy