پیرس و نشانه شناسی.. (نه لزوما مادی)

پیرس و نشانه شناسي

همزمان با سوسور ، چارلز سندرس پيرس فيلسوف پراگماتيست و منطق دان ، بدون اطلاع از انديشه ها و رويكرد سوسور به دانش نشانه شناسي ، به مطالعه نشانه ها و طبقه بندي آنها پرداخت .

پيرس مدلي سه تايي (‌ Triadic model ) را براي «‌نشانه » پيشنهاد نمود .

· بازنمايي representamen : شكلي كه نشانه به خودمي گيرد . ( نه لزوما مادي )

· تفسير : نه يك مفسر ، بلكه بيشتر حس ايجاد شده از يك نشانه .

· موضوع : به چيزي كه نشانه به آن رجوع مي نمايد .
پيرس در نوشته هاي خود آورده است :

يك نشانه ... [ در شكلي از يك بازنمايي ( representament ) ] چيزي است كه در شخصي براي چيزي در بعضي نسبتها و ظرفيتها واقع ميشود . اين ( نشانه ) اشاره مينمايد به كسي كه ، در ذهن او يك معادلي از نشانه‌، يا شايد نشانه رشد يافته ؛ خلق ميشود . آن نشانه يي كه خلق شده است را من تفسير نشانه نخست مي نامم . نشانه براي چيزي قرار ميگيرد كه ( در واقع ) موضوع آن نشانه است . اين نشانه براي اين موضوع نه در تمامي نسبتها بلكه در ارجاع به نوعي ايده كه من آن را گاهي زمينه يي از بازنمايي representament ناميده ام ؛ قرار ميگيرد . تعامل بين بازنمايي representament ، موضوع و تفسير را « سميوسيس » ارجاع ميدهد . در مدل پيرس از نشانه ، چراغ راهنمايي براي «‌توقف »‌شامل خواهد بود بر : يك چراغ قرمز راهنمايي در يك تقاطع بازنمايي ( representament) ؛ توقف وسايل نقليه ( موضوع ) و ايده يي كه يك چراغ قرمز نشانگر آن است كه وسايل نقليه بايد بايستند ( تفسير ) . ( چندلر ، 2001 )

به نظر ميرسد آنچه كه سوسور درباره دال ( مانند فرم درخت ) و مدلول ( مفهوم درخت ) در نظر داشته اساساً با نظر پيرس متفاوت بوده است . پيرس ، درك و دريافت فرد از مشاهده يك شي ( چراغ قرمز ) را به سان يك «‌فرآيند »‌( ‌ process ) انگاشته است . دريافتي كه در لايه يي فراتر از شناخت شي ( به عنوان چراغ راهنمايي ) قراردارد و به مفهومي ضمني از آن اشاره مي نمايد . لحظه يي كه فرد در ذهن خود علاوه بر دريافت شكل ظاهري شي ، بر پايه محفوظات از پيش داشته و كسب شده خود ، به تفسير پيام مي پردازد .
پيرس به سه جنبه از « نشانه » به شرح زير اشاره مي نمايد :

نماد ( سمبل / سمبليك ) ( symbol / symbolic )
نمايي كه دال شباهتي به مدلول ندارد ؛ بلكه اساساً اختياري يا كاملاً قراردادي است . بنابراين اين ارتباط بايد آموخته شود : براي نمونه ، زبان به طور عام ( زبان هاي ويژه ، حروف الفباء ، علائم نقطه گذاري ، كلمات ، عبارات و جمله ها ) ، اعداد، كدهاي مورس ، چراغ هاي راهنمايي و پرچم ( كشورها ) .
شمايل / شمايلي ( Icon / iconic )
نمايي كه در آن ، دال ، از طريق شباهت يا تقليد از مدلول ، دريافت مي شود ( همانند مدلول به صورتي قابل تشخيص ، ديده يا شنيده شود ؛ حس گرديده ، چشيده و يا بوييده شود . )
شباهت داشتن در برخورداري از برخي از كيفيت هاي مدلول : براي نمونه تصوير چهره ، كاريكاتور ، ماكت ، استعاره ها ، صداهاي «‌واقعي »‌در «‌تهيه موسيقي » ، جلوه هاي صوتي در درام هاي راديويي ، ضبط دوبله فيلم و ژست هاي تقليدي.
نمايه / نمايه يي ( Index / indexical )

نمايه يا شاخص ، نمايي كه دال اختياري نيست اما به طور مستقيم در بعضي طرق ( فيزيكي يا علمي ) به مدلول مرتبط است – اين پيوند را ميتوان مشاهده و يا استنتاج نمود: براي نمونه « نشانه هاي طبيعي » ( دود ، تندر ، جاي پا ، طنين صداها ، رايحه هاي خالص و مزه ها ) ، علائم بيماري ( بيماري ، خارش ، ضربان قلب ) ، وسايل دقيق اندازه گيري ( بادنما ، دماسنج ، ساعت ) ، «‌سيگنال ها » ( صداي در زدن ، زنگ تلفن ) ، اشاره گرها ( اشاره انگشت ، تابلوي اعلان جهت ) ، ضبط نمودن ها ( عكس ، ويدئو يا نماي تلويزيون ، يك صداي ( انسان ) ضبط شده ) ، « علامت تجاري » شخصي ( نوشته دستي ) و كلمات نمايه يي ( «‌آن » ، «‌اين »‌، « اينجا » ، «‌آنجا » ) يك نشانه ميتواند در آن واحد ، نماد ، شمايل و هم نمايه باشد. مانند نقشه جغرافيايي كه ما شاهد هرسه گونه نشانه در آن هستيم
مدارك تاريخي نمايانگر ، گرايش نشانه هاي زباني به خروج از شكلهاي نمايه يي و شمايلي به سوي اشكال و فرم هاي سمبليك است . بعضي از حروف در زبان يوناني و لاتين ، از نشانه هاي شمايلي گرفته شده اند ؛ و البته نشانه هاي شمايلي در هيروگليف مصري . ترنس هاوكز در كتاب خود به نام ساختارگرايي و نشانه شناسي ، يادآور مي شود كه سه وجه ياد شده همواره به صورت سلسله مراتبي با هم در تعاملند . اما در هر حادثه يي ممكن است يكي بر ديگري چيرگي يابد . از سوي ديگر رومن ياكوبسن به اين نكته اشاره مي نمايد كه ممكن است ما شمايل هاي سمبليك ( Symbolic icons ) و يا سمبل هاي شمايلي ( Iconic symbols ) داشته باشيم .