سوسورو نشانه شناسی

سوسورو نشانه شناسي

فردينان دو سوسور ، استاد زبان شناسي سوئيسي از دانشگاه لوزان ، به دنبال ايجاد نظريه يي درباره «‌زبان طبيعي »‌بود . سوسور در كتاب خود به نام «‌دوره يي در زبان شناسي عمومي » ( course in general linguitics ) كه در سال 1915 م . انتشار يافت به تحليل اجتماعي نشانه ها پرداخت . اين كتاب نتيجه يادداشت هاي دو تن از دانشجويان او به نام هاي « چارلز بالي » ‌و «‌آلبرت سه چه هايي »

( ‌ albert sechehaye and Charles bally) است .

سوسور نشانه ها را با كاركرد اجتماعي آنها مورد توجه قرار داد و كلمه سميولوژي (‌semiology )را به منظور بيان « نشانه شناسي» به كاربرد . وي به زبان ، به عنوان شاخه يي از نشانه شناسي مي نگريست . چنانكه يادآور مي شود :

زبان نظامي نشانه اي است كه بيانگر انديشه هاست و از اين رو با خط ، الفباي كرو لال ها ، آيين نمادين ، آداب معاشرت ، علائم نظامي و غيره قابل مقايسه است . زبان فقط مهم ترين اين نظام هاست . پس مي توان علمي را طراحي كرد كه به بررسي زندگي نشانه ها در دل زندگي اجتماعي بپردازد ؛ اين علم بخشي از روان بخشي از روان شناسي اجتماعي و در نتيجه بخشي از روان شناسي عمومي خواهد بود و ما آن را نشانه شناسي ( سميولوژي ) ميناميم ( از «‌سه مه يون » يوناني به معناي « نشانه » )‌.

نشانه شناسي به ما مي آموزد كه نشانه ها از چه تشكيل شده اند و چه قوانيني بر آنها حاكم اند و از آنجا كه اين علم هنوز به وجود نيامده است ، نميتوان گفت چه خواهد بود ، اما حق حيات دارد و جاي آن پيشاپيش مشخص است . زبان شناسي فقط بخشي از اين دانش عمومي است و قواعدي را كه نشانه شناسي كشف ميكند ميتوان در مورد زبان شناسي نيز به كار بست . به اين ترتيب ، زبان شناسي به حوزه اي معين در مجموعه ي پديده هاي انساني تعلق خواهد داشت ( گيرو ، 1380 )
سوسور مدلي دو بخشي يا «‌دوتايي »‌( diyadic ) از نشانه ارائه نمود . او بيان داشت كه نشانه تركيبي است از :
· «‌دال »‌(‌signifier ) يا ( signifiant ) – شكلي كه نشانه به خود ميگيرد .
· «‌مدلول»‌ ( signified ) يا signifie – مفهوم نمايش داده شده از دال

دال

مدلول

نشانە

نشانه ، نتيجه پيوستگي دال با مدلول است . ارتباط بين دال و مدلول ، دلالت ( signification ) ناميده ميشود . اين ارتباط در نمودار بالا نشان داده شده است . خطوط عمودي ، ارتباط بين دال و مدلول را نشان ميدهد و اينكه اين دو بدون يكديگر معني پيدا نمي كنند . براي نمونه ، بر پايه اين نمودار ، دال ، تصوير يك درخت است و مدلول مفهوم آن مي باشد . ( چندلر ، 2001 )
درخت

اما نكته اي كه در اينجا مطرح مي شود اين است كه مدلولي كه سوسور به عنوان مفهوم «‌درخت »‌به كار برده است ؛ در فرهنگها و زبانهاي گوناگون با واژه هاي ويژه يي به ذهن متبارد مي گردد . اما اين بدان مفهوم نيست كه براي هر دال ، مدلول هاي بسياري وجود دارد . چرا كه به گونه يي قراردادي همگي اين واژه ها ، اشاره به يك و فقط يك مدلول دارند . از سوي ديگر هنگامي كه واژه يي همچون «‌شير » را به كار ميبريم ؛ ممكن است در وهله نخست ، بدون مد نظر قراردادن زمينه ( Contexe ) آن ، دال هاي گوناگوني ، همراه با مدلول هاي متفاوت به ذهن خطور نمايد . بدين ترتيب هر يك با نظم ويژه خود ، نشانه تازه يي محسوب مي شوند .

سوسور ميگويد دال به عنوان شكل مادي ( فيزيكي ) نشانه محسوب ميشود كه ميتواند گاه ديده و يا شنيده شود ، لمس گردد ، استشمام و يا چشيده شود . براي سوسور ، هردو گونه دال و مدلول به طوركامل جنبه روانشناختي دارند .
به نظر مي رسد كه از منظر سوسور ، دال ، چيزي است كه صرفاً با حواس پنجگانه قابل دريافت است . وي ارتباط بين دال و مدلول را به ارتباط بين «‌مفهوم » و «‌الگوي صوتي »‌آن ارجاع ميدهد . چنانكه مطرح مي نمايد :

در نشانه هاي زباني ارتباطي ما بين يك « چيز » و يك « نام » وجود ندارد ؛ بلكه اين رابطه بين « مفهوم » و يك «‌الگوي صوتي »‌برقرار است . الگوي صوتي ، حقيقتاً احساس روان شناختي شنونده از يك صدا است . به گونه يي كه توسط حواس او درك مي شود . اين الگوي صوتي ممكن است فقط بدين دليل جزء عناصر «‌مادي »‌ناميده شود كه بازنمودي از درك احساسي ما محسوب مي شود . بدين گونه يك الگوي صوتي ممكن است از ديگر عناصر همبسته با يك نشانه زباني متمايز باشد. عموماً اين ديگر عناصر ، بيشتر از نوع انتزاعي هستند : يعني مفهوم .

سوسور نشانه ها را بر اساس نوعي ماهيت «‌جوهري »‌يا ذاتي تعريف نمي كند . از ديد سوسور نشانه ها در اصل به يكديگر ارجاع ميدهند . در درون نظام زبان «‌ همه چيز وابسته به روابط است » . هيچ نشانه اي قائم بر خود معني نمي يابد ، بلكه ارزش آن ناشي از رابطه ي آن با نشانه هاي ديگر است . هم دال و هم مدلول مفاهيمي تقابلي و مبتني بر جا