هر دو کتاب خشم و هیاهو و گور به گور با غیاب مادران روبرو هستند که تا تنش بین واقعیت و زبان را نمایان کنند

هر دو کتاب خشم و هیاهو و گور به گور با غیاب مادران روبرو هستند که تا تنش بین واقعیت و زبان را نمایان کنند .این غیاب از نظر علل و مفهوم در دو کتاب متفاوت است.در حالی که” خشم و هیاهو” به خارج از مادری کدی گام بر می دارد” گور به گور” بر جقیقت مرگ ادی تاکید می کند..در گوربه گورجسد یک مادر، جای غیاب او را می گیرد.فاکنر دو تمثیل خلاق را دررما ن می آفریند :مادری و سخنوری.
آن چه فاکنر زیرکانه از آن پرهیز می کند ،رودر رو قرار دادن این دو است. ،او زنان را به صورت واقعیت و مردان را به صورت سمبولیک درتقابل با یکدیگر قرار نمی دهد.
ودر چنین چیدمانی در نهایت صدای ادی آن قدر قوی ست که از درون تابوتش شنیده می شود درحالیکه پسرش دارل بارها یک نوع شهود زنانه را احساس می کند.
دو موضوع غالب در این کتاب – جسد وصدا- در نوعی دوگانگی سمیوتیک و سمبولیکی می چرخند که در صدا تجسم یافته است.به جای غیاب مادر،فاکنر جسد او را به مرکز متن آورده است و به این طریق قدرت بیشتری به فیزیک و بدن داده ست در همان زمان پیوندهای آن را محو کرده است به صورت جسدی در حال فساد که بویش را می پراکند هم چنان که نفوذش را در تمام رمان.
در پایان زمانی که او –جسد در خاک نشانده می شود و به زمین برگشت داده می شود، بوندرن ها باز هم با دیویی دل باقی می مانند که تلاشهایش برای ختم حاملگی شکست خورده و تبدیل به یک خانم بوندرن جدید شده است.امری که نشان می دهد بدن مادر مغلوب نمی شود و بدل شده به یک جسد سخنور کنترلی بر فراز زبان به عهده می گیرد که دوگانکی بین قدرت فیزیکی و سمبولیک را کاهش می دهد.در این رمان زبان به طور محکمی با مادری پیوند شده است.درست در جاییکه که برادران کامپسون قلمرو سمبولیک را به اندازه ی کافی نمی شناسند تا آن را به جای مادر بنشانند ،باندرن ها تقلا می کنند تا جایش را با کلمات و سمبول ها پر کنند.
صدای مادر و بدن مادر به طور جاودان حضور دارند در رمانی که فاکنر نوشته تا نشان دهد که حتا کشتن مادر نمی تواند او را خاموش کند.
وارویک وادلینگتون Warwick Wadlingtonکه به بررسی نقش صدا در تراژدی فاکنر می پردازد اینطور بحث می کند که صدا “به مرگ به طور ازلی و باستانی نه می گوید.:سخن نفس زندگی است که از طریق صدا به ارتباط ،مشارکت تغییر شکل می دهد.
به طوریقین صدا به عنوان یکی -اگرنه تنها –مهمترین نیروی صاحب اختیار در کارهای فاکنرعمل می کند.بخصوص در این نوول حتا مرده حرف می زند و نه تنها صدا تجزیه شده از جسم جدا می شود ،بلکه هم چنین اغلب موارد ناگفته می ماند در متنی که ارتباط نزدیک بین صدا و سکوت را برجسته و پررنگ می کند.
“بی صدایی تاریک ” که ادی در ان “صداها شاهدان هستند ” را تجربه می کند زبان را به عمل می پیوندد و آن رااز قلمروی صداهای بیان شده به بارمی رساند(به عمل می آورد) و به کورای پیشازبانی سمیوتیک پیش می راند.در نتیجه پیوندهای مغشوش بین صدا وسکوت دال بر ریزش و از بین رفتن افتراق بین سخن گفتن مادرانه وپدرانه است و بین زبان و بدن .(محو کردن مرز بدن زنانه و زبان مردانه)
آیا سخن هم به مادری نه می گوید،به آن واقعیت باستانی که مقدم بر زبان است یا از بدن مادر تجلی می کند؟
این نوول حتا بیش از خشم و هیاهو بر زبان تکیه می کند.در حالی که نحوه ی روایت این کتاب از زبان راویان متعددش ، بر قدرت زبان به بیان آمده شهادت می دهد اما ،از طریق عنوانش ،بر مرکزیت بدن تاکید می کند.
مادر ممکن است بمیرد اما جسدش باقی می ماند.صدا اما کمی زودگذرتر است.چون کتاب مکررا مدرک می آورد در اکراه شخصیت هااز به کار بردن گفتار و سخن گفتن.
دارل و دیویی دل بدون کلمات ارتباط برقرار می کنند.؛ادی می گوید:کلمات خوب نیستند.واردمن درمی یابد “او نمی توانست این را بگوید”وقتی درمی یابد که مادرش نزدیک است در تابوت قرار داده شود.
ویتفیلد به جای آن که اعتراف کند آن را قاب می گیرد.
برای آن که صدا به مرگ نه بگوید یک نفر باید ان را به عنوان چرخی برای بیان و نمادین کردن زبان بکار ببرد،کار برجسته ای که در این کتاب اغلب ناتمام می ماند.
اما آن هایی که به زبان وفادارند خودشان را فریب خورده با باورهای غلط شان به قدرت کنترل کننده ی زبان رودررو می بینند.انسی مکررا اعلام می کند:من به قولی که به او داده ام عمل می کنم(در حالی که انجام قول یا گفته اش را منطقی نمی بیند) تا سفری را ارزیابی کند که آیا به اسب جوئل و به مجروح شدن پای کش و به رهایی دارل می ارزد یا خیر.کورا نگران از دست دادن بهای تخم مرغ هایی است که در کیک مصرف کرده است که مصرا می گوید مرغ ها را خریده است.