📚 داستاننویسان و دوستداران داستان 📢ماتیکانداستان را به شیفتگان فرهنگِ ایرانزمین معرفی کنید 📢📢محتوای مطالب، نظر نویسندگان آن است و ممکن است با دیدگاه گردانندگان ماتیکانداستان همسو نباشد. ارتباط با مدیر کانال @vahidhosseiniirani
بعد از تمرد کدی این کارولین است که دربارهی او قضاوت میکند
بعد از تمرد کدی این کارولین است که درباره ی او قضاوت می کند.این کارولین است که دستور می دهد نام او را بر زبان نیاورند و انتخاب همسر و پسرانش را منتفی می کند
.
خانم کامپسون کدی را با ممانعت از بردن نام او و نشانه های او از خانواده می زداید.از نظر او کدی فقط از جنبه چیزی که نیست وجود دارد:”یک بانو”.وقتی او یک بانو نیست نام او نباید بر زبان آورده شود .نام
اهمیت زیادی برای خانم کامپسون دارد .زمانی که مشکل عقلی بنجی مشخص می شود او مایل به تغییر نام بنجی است .
و او معتقد است فقظ یکی از فرزندانش یعنی جیسون، بوسکامپ و از طایفه ی اوست.
کارولین طرفدار متعصب “بانو”در همان حال که کدی را برای جلوگیری از یک افتضاح شوهر می دهد چشمداشت انجام سنت های ازدواج را دارد: او باید به نام همسرش خوانده شود و از طریق او هویت یابد اما خودش نام کامپسون را پس می زند اگرچه با یک کامپسون ازدواج گرده است.
خانم کامپسون دور از پره فمینیسم به راهی دیگر زیراب ساختار پدرسالار ازدواج و مادری را می زند و این مانند کار کدی است که با قدرت زادنش میراث بانو بودن مادرش را واژگون می کند.
رفتارهای “ادی بوندرن”در گوربگور برخوردی جالب با نامهاست به خصوص نام های شوهر و فرزندانش.ادی یک شخصیت پیچیده تر و مادری است که معتقد است نامها و برچسب ها قادر نیستند چیزی را مشخص کنند.(کلمات خوب نیستند) در همان حال کارولین فرهنگ جنوبی را کاملن درونی کرده و به چنین عنوان هایی چسبیده است و با تمثیل ها و صداهای مردانه سخن می گوید اما خودش را مستثنی کرده از خانواده و همسرش دور نگه می دارد.او وفاداری شدیدی به قدرت زبان دارد و با تغییر نام فرزندش ارتباط او با موری برادرش را می گسلد و بدین ترتیب هرگونه ارتباط باسکومپ ها با عقب ماندگی ذهنی را می زداید.با ممانعت از نام بردن کدی هویت او را چه به عنوان دختر و چه مادرانکار می کند .
کارولین با تمرکز بر قدرت نام و عنوان و نشانه ها,نوعی قدرت به دست می آورد که سبب سرگردانی بیهوده ی پسرانش می شود.علی رغم ادعای او مبنی بر بیماری و نزدیکی مرگ ،بعد از مرگ همسر و پسر بزرگش به زندگی ادامه می دهد .دردنیایی که چون عصمت فقط یک واژه است کونتین می میردو بنجی برای تلاش در صحبت کردن اخته می شود ،او بطور پیروزمندانه بر زبان سروری می کند و محدوده ها و بابدها و نبایدها را مشخص می کند و بر نام پدر استوار می شود.
منتقدان او را بخاطرعدم مادری سرزنش می کنند و به این مسئله توجه ندارند که او ممکنست به سادگی نقش یک والد را ایفا کند.
در این خانواده وقتی آقای کامپسون غرق در الکل است او مقام پدری را اشغال می کند و خانواده ی کامپسون را به خانواده ی باسکومپ تغییر نام می دهد.جیسون به عنوان تنها فرزند ش به نام باسکومپ نامگذتری می کند باقی می ماندو نام بنجی را عوض کرده و کوئن جوان را بی نام باقی می گذارد.حالا جای پدر عوض شده و کارولین بهترین پدر می شود.
وقتی آقای کامپسون کاملن ضعیف و ناتوان از فرمان دادن و مقابله با حذف کردن نام کدی است او قدرت را به دست گرفته و می تواند دنیا و خانواده اش را ا نو تعریف کند.
وقتی کونتین کسی را می خواهد که اورا “مادر،مادر “صدا بزند و نمی یابد،مجبور است که به سوی پدرش برگردد.
اما در این رمان تنها مادرها زنده هستند . و ارتیست – هنرمند (میس کونتین)نبز برای فاکنر جذاب است.مادر همیشه آن جاست چون هم زبان و هم زایمان را کنترل می کند.
یک مادر دیگر در این رمان وجود دارد،دیلسی که او را زن ایده آل فاکنر نامیده اند و همچنین ناجی و مریم خوانده اند و تنها کاراکتر قابل ستایش در رمان است که صبوری و گرمی او برای خواننگان دلپذیرش کرده و همچنین برای خود فاکنر.
فاکنر و خوانندگان برتری و ستایش از یک دایه ی سیاه را به صرف مسائل نژادی بیش از حد جلوه داده اند.پیشنهاد برتری زنان آفریقایی-امریکایی بخصوص در پرستاری از کودکان سپید و ایده ال جلوه دادن زنان یا مادران سیاهپوست یک تحقیر فرهنگی برای انان است.
این می رساند که اآن ها معتقدند مادران زمانی خوبند که به لحاظ اجتماعی در سطوح پایین بوده و به وسیله ی کسانی که انها مادریشان را پذیرفته اند کنترل شوند و بدون داشتن”خود”تقدیم به بچه های تحت مراقبت که “خود”ی دارند شوند.
هاله نورانی دیلسی و درخشش او عدم کفایت فرهنگ سپید در مقابل زنان سیاه را فاش می کند.این هاله ی نورانی چگونه نمایانده می شود؟ به نظر می رسد که او شفقت و دلسوزی بیشتری به بچه ها نسبت به والدین حقیقی شان دارد.او از بنجی مراقبت می کند و با جیون به خاطر برای این که به کدی اجازه نمی دهد دخترش را ببیند درگیر می شود و میس کوئن را از رفتارهای عادتی شده ی او باز می دارد.