اینجا تلاشهای ادبیام (شامل داستان کوتاه، داستانک، یادداشت، و پاراگرافهای منتخبِ کتابهایی که میخوانم) را به اشتراک میگذارم. گاهی هم موسیقیای که به دلم مینشیند. همراهیِ شما نعمتی است که شاید باور نکنید چهاندازه برایم عزیز است. @mohsensarkhosh
مردها هنوز از جنگ برنگشته بودند و زنها زیر درخت گیلاس به رفتن فکر میکردند
#متن_میهمان
مردها هنوز از جنگ برنگشته بودند و زنها زیر درخت گیلاس به رفتن فکر میکردند. مردها که در راه برگشت به خانه بودند، باد بوی زخمهای دلتنگیشان را به گوش زنها رسانده بود. زنها خیال رفتن را به گوشهای پرت کردند و لای گیسهای بافتهشان شکوفه نشاندند. مردها که به خانه رسیدند زنها از همیشه زیباتر بودند. مردها تفنگها را انداختند و زنها را به آغوش کشیدند. غروب که شد مردها خستهتر از همیشه به خواب رفتند. آنوقت بود که زنها رخت همسران از جنگ برگشتهشان را به لب دریاچه دلم آوردند و شروع کردند به چنگزدن.
غم هزار سال دلتنگی باید شسته میشد...
#مهشاد_هاشمی