اینجا تلاشهای ادبیام (شامل داستان کوتاه، داستانک، یادداشت، و پاراگرافهای منتخبِ کتابهایی که میخوانم) را به اشتراک میگذارم. گاهی هم موسیقیای که به دلم مینشیند. همراهیِ شما نعمتی است که شاید باور نکنید چهاندازه برایم عزیز است. @mohsensarkhosh
سواری.. پشت فرمان که نشستم احساسی شبیه بودن در یک رؤیا را داشتم
#داستانک
سواری
پشتِ فرمان که نشستم احساسی شبیه بودن در یک رؤیا را داشتم. انگار آدمِ دیگری شده بودم. تمام اینها را بهش گفتم. دستش را محکم گرفتم و گفتم "وای عزیزم ممنونم. ممنون، ممنون..." او میگفت عجله دارد و من عمداً در خیابانها ویراژ میدادم و مسیر را دورتر میکردم. یکساعت سواری کردم و بعد رفتیم خانه. شبی بود مثل بقیه شبها، ولی من خوشحال بودم و هنوز حسِ خوبی از سواریام داشتم. یکساعت بعد که از خانهی چهل متری من میرفت، وقتی داشت سوئیچاش را برمیداشت و پولم را میگذاشت کنارِ تخت، گفت "پنجاه تومان کمتر میگذارم بابت سانتافه سواری."
#م_سرخوش
@mohsensarkhosh_khatkhatiii