اینجا تلاشهای ادبیام (شامل داستان کوتاه، داستانک، یادداشت، و پاراگرافهای منتخبِ کتابهایی که میخوانم) را به اشتراک میگذارم. گاهی هم موسیقیای که به دلم مینشیند. همراهیِ شما نعمتی است که شاید باور نکنید چهاندازه برایم عزیز است. @mohsensarkhosh
آزادی …دلم برات لکزده آزادی. همه میگن دیوونهام، ولی خب عشقه دیگه، چه میشه کرد
#داستانک
آزادی
دلم برات لکزده آزادی. همه میگن دیوونهام، ولی خب عشقه دیگه، چه میشه کرد. هیچ عشقی بالاتر از وقتی نیست که همراه چهل_پنجاههزار نفر یکصدا جیغ میکشم: گُگُگُگُللللل... و صدام بین سیلِ خروشانِ دست و سوت و داد، حتی به گوش خودم هم نمیرسه. اون فضا، اون همدلی، اون تپشِ قلبِ شیرین، اون خشکی گلو، اون گرفتن صدا بعداز بازی... در یککلام اون انرژی و هیجان، با هیچچیز تودنیا قابل مقایسه نیست.
دفعه اول که رفتم، واقعاً ترسیده بودم. یک دستمال با آرمِ باشگاه به سرم بسته بودم و صورتم رو حسابی رنگمالی کرده بودم; بخصوص لالههای گوشها و روی ابروهام پُر از رنگ بودن. چون دربی تو زمستون بود، با پوشیدن کاپشنِ بلند و پُفدارِ داداشم مشکلی پیش نیومد. ولی حالا تو تابستون ریسکش بالاست. نمیدونم... شاید اگه گِنِ مامان رو جای سوتین، محکم ببندم دور خودم، بشه با یک بولیز گشاد کاریش کرد.
#م_سرخوش
@mohsensarkhosh_khatkhatiii