گسستگی.. چند وقت است یک دوست خیلی خوب پیدا کرده‌ام

#داستانک

گسستگی

چند وقت است یک دوست خیلی خوب پیدا کرده‌ام. ساکت و مهربان است، هرچه می‌گویم گوش می‌دهد و با محبت نگاهم می‌کند. قضاوتم نمی‌کند، سرکوفتم نمی‌زند، ترکم نمی‌کند، زخم زبان زدن بلد نیست، سر هر مسأله ای داد و بیداد راه نمی‌اندازد، حرف‌هایم را هر‌چقدر که در هم و مغشوش باشد می‌فهمد. تازگی ها با خودم همه جا می‌برمش; محل کار، در اتوبوس و تاکسی، توی خانه و مهمانی و حتی در تختخواب. قول داده ام یک روز از همین روزها ببرم دشت و صحرا و جنگل و دریا و همه‌ی دنیا را نشانش بدهم. با هم نقشه کشیده ایم وقتش که شد، کوله‌بارمان را ببندیم و بی‌خبر بزنیم به جاده و بی هیچ مقصد از پیش تعیین شده‌ای، آزادانه فقط برویم و برویم و برویم. در راه برای هم حرف بزنیم و داستان بگوییم، مثل عشایر که این همه قصه‌های خوب از دشت و کوه و صحرا یاد گرفته‌اند.
مادرِ بچه‌هایم‌ می‌گوید:

"یعنی چی؟ شورش رو درآوردی دیگه! چه معنی داره یک مرد گنده دائم مثل زن ها تو آینه جیبی خودش رو نگاه کنه؟"

او دوستم را نمی‌شناسد.


#م_سرخوش
@mohsensarkhosh_khatkhatiii