دست‌دوم.. مرد رژ‌لب را از روی میز آرایش برداشت و خنده‌کنان گفت:

#داستانڪ

دست‌دوّم

مرد رژ‌لب را از روی میزِ آرایش برداشت و خنده‌کنان گفت:

_یعنی خاک‌توسرت با این پیشنهادت «واسه زنت رژلب بخر خوشحال می‌شه».
پدرمو درآورد. می‌گفت تو کسی رو آوردی خونه و اون رژلبشو جا گذاشته. هرچی جون بچه‌ها رو قسم خوردم باور نکرد. بعد که دید رژلب استفاده‌نشدست یک‌کم آروم شد.

زن غلتید و از روی تخت بلند شد. گفت:

_خب من آرزومه شوهرم برام یک چیزی مثل رژلب بخره.

رژلب را از دست مرد گرفت و درش را باز کرد. جلو آینه آن را به لبانش کشید. لب‌ها را به هم مالید و ادامه داد:

_حالا که استفاده‌شدست، منم می‌تونم بزنم.


#م_سرخوش
@mohsensarkhosh_khatkhatiii