اینجا تلاشهای ادبیام (شامل داستان کوتاه، داستانک، یادداشت، و پاراگرافهای منتخبِ کتابهایی که میخوانم) را به اشتراک میگذارم. گاهی هم موسیقیای که به دلم مینشیند. همراهیِ شما نعمتی است که شاید باور نکنید چهاندازه برایم عزیز است. @mohsensarkhosh
…راسل نوین.. همسر فیلسوف، پشت به او بر لبهی تختخواب نشسته بود و داشت از پنجره به ماه نگاه میکرد
#داستانک
#طنز
راسِلِ نوین
همسرِ فیلسوف، پُشت به او بر لبهی تختخواب نشسته بود و داشت از پنجره به ماه نگاه میکرد. فیلسوف، نظریه جدیدش را تندتند و با صدای بلند میخواند.
_محتمل است که اگر خدایی وجود میداشت و در چرخهی عظیمِ خلقتِ کائنات، قصد بر این میکرد تا موجودی به صورت انسان امروزین بیافریند، آنگاه که به روشی برای تداوم بقای این موجودِ نوین میاندیشیده، این نکته را نیز قطعاً درنظر داشته که زوجهای این موجودات هرچقدر هم یکدیگر را دوست داشته، و به هم وابستگی داشته باشند، ممکن است گاهی بدون دلیلِ قانعکنندهای باهم بحث، و سپس از یکدیگر دوری گزینند. بنابراین از آنجا که ماهیت بقای ذات، مقدم بر کیفیت آن است...
همسر فیلسوف از جا برخاست و درحالی که از اتاق خارج میشد گفت:
+خُبه بابا! کورخوندی! من امشب تو اون اتاق میخوابم. تو هم تا صبح رو نظریه جدیدت کار کن.
#م_سرخوش
@mohsensarkhosh_khatkhatiii