گوشی موبایل را بر می‌دارم، اول دفتر تلفن، از «الف» تا «ی» از «A» تا «Z» حتی در حد یک پیامک: «سلام، خوبی؟»

گوشی موبایل را بر می دارم ، اول دفتر تلفن ، از "الف" تا "ی" از "A" تا"Z" حتی در حد یک پیامک : "سلام ، خوبی؟"
نه ! هیچ کدام .


می روم سراغ آن موشکِ سفید توی دایره ی آبی رنگ ، این گروه، آن گپ ، این کانال ، آن چت ، حتی در حد یک پُست ، یک عکس ، یک استیکر .
نه ! هیچ کدام .

اینستا را هم دید می زنم ، چند تا آدم که جز عکس هایشان چیزی از آن ها نمی شناسم ، چند تا پستِ ندیده و نخوانده را لایک می کنم ؛
مثلا یعنی که من هستم،
ولی نیستم.

یک لیوان چای می ریزم . چای خیلی داغ است ، می روم توی نخ ماهی های آکواریوم . دنبال هم می کنند؛ از این طرف آب ، به آن طرف آب . چه دنیای تنگِ دلگیری .
ماهی ها مرا چطور می بینند؟
لابد به خیالشان چقدر بزرگ و آزاد و شادم . من خدایشان هستم ؛ مرگ و زندگیشان ، هوایی که نفس می کشند و غذایی که می خورند در دستان من است .

چایم را اگر چه دیگر از دهن افتاده ، سر می کشم.

معنی همه اینها بجز تنهایی و دلتنگی چیست؟


#م_سرخوش
@mohsensarkhosh_khatkhatiii