او محبوبه من بود و دیگر کابوس‌های وحشتناک آزارم نمی‌داد

#پاراگراف

هر شب نرمیِ گیسوی "مریت" را بر گردنم احساس می‌کردم و دستم در دستانش قرار داشت و نفسش بر گونه‌هایم می‌خورد. او محبوبه من بود و دیگر کابوس‌های وحشتناک آزارم نمی‌داد. اما روزهای خوش همچون رویایی کوتاه به یک نفس گذشت و قادر نبودم گذر زمان را متوقف کنم. دیگر نمی‌خواهم در این باره قلم بزنم، چون به یاد آوردن آن خاطرات شیرین، بغضی را پدید می‌آورد که راه بر گلویم می‌بندد و اشک همچون قطرات شبنم بر کلماتم می‌نشیند. هیچ‌چیز مانند خوشبختیِ آدمی گذرا و سست‌پایه نیست.

#میکا_والتاری
از کتاب #سینوحه
@mohsensarkhosh_khatkhatiii