اینجا تلاشهای ادبیام (شامل داستان کوتاه، داستانک، یادداشت، و پاراگرافهای منتخبِ کتابهایی که میخوانم) را به اشتراک میگذارم. گاهی هم موسیقیای که به دلم مینشیند. همراهیِ شما نعمتی است که شاید باور نکنید چهاندازه برایم عزیز است. @mohsensarkhosh
امروز با نامزدم رفته بودیم خانه ببینیم برای اجاره، آخر چیزی به مجلس عروسی نمانده
امروز با نامزدم رفته بودیم خانه ببینیم برای اجاره ، آخر چیزی به مجلس عروسی نمانده . هر بنگاه مسکنی که رفتیم چند تا آپارتمان نشانمان داد اما هر کدامشان یک ایرادی داشتند ؛ یکی آشپز خانه اش کوچک بود ، یکی راه پله هایش خیلی کثیف بود و یکی هم صاحب خانه اش آدم عوضی ای معلوم می شد . فقط یک خانه بود که واقعا همه چیزش خوب بود . هم شیک و نو ساز بود و هم بزرگ و دنج و آرام . اصلا انگار سازنده اش آنجا را برای یک زندگی عاشقانه ساخته بود بس که همه چیزش رمانتیک بود .
اما نامزدم هر کار کرد و هر چه گفت من الکی یک بهانه و یک ایراد بیخودی گرفتم و قبول نکردم . آخرش هم با این بهانه که حالا وقت زیاد است و باز فردا هم دنبال خانه می گردیم ، راضی اش کردم که بی خیال آن خانه شود .
نامزدم خیلی دختر نجیب و فهمیده ای است ، واقعا هم برایش ارزش و احترام زیادی قائلم ، اما همه چیز را که نمی شود گفت . مثلا چطور باید برایش توضیح می دادم که اگر این خانه را بگیریم منِ بخت برگشته هر بار که سوار آسانسور می شوم ، تا برسم به طبقه ششم ، یک دنیا خاطره و آه و حسرت آوار می شود روی سرم با این آهنگ لعنتی ؟
#م_سرخوش
@mohsensarkhosh_khatkhatiii